۲۷ آذر ۱۳۹۶ 18 December 2017
۰
يکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۲۶
Share/Save/Bookmark
 
واکاوی یک راز تاریخی؛
آیا مأمون شیعه بود؟!
محمد باوي پور (کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث و پژوهشگر حوزه علمیه قم)
 
به مناسبت شهادت حضرت علی بن موس الرضا (ع) در روزهای پایانی ماه صفر، محمد باوی‌پور از دانش آموختگان علوم قرآن و حدیث دانشگاه اصفهان و پژوهشگر حوزه علمیه قم، به بررسی اقوال و نظریات در مورد شخصیت مامون پرداخته است.
 
اختصاصی/ در تاریخ گزارشهای ضد و نقیضی در رابطه با شیعه یا سنی بودن مأمون وارد شده است.

گزارش‌هايي مبني بر شيعه بودن مأمون
مأمون عباسي (170 ـ 218 ق)، هفتمين خليفه عباسي بود كه مذهب او مورد گفتگو عالمان شيعه و سني است. بر اساس پاره‌اي از گزارش‌ها در خصوص اقدامات او، از جمله مُجاز اعلام نمودن افضليت اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) پس از رسول الله (صلّي الله عليه و آله)، مُجاز اعلام نمودن متعه زنان براي مدتي، ممنوع اعلام نمودن ترحّم بر معاويه، تزويج دختران خود به امام رضا و امام جواد (عليهما السلام)، (فرهنگ‌نامه مؤلفان اسلامي، ج 1، ص 486)، تفويض ولايت‌عهدي خود به امام رضا (عليه السلام)، سكه زدن به نام حضرت (كراجكى، ج‏1، ص 35)، تغيير جامه سياه عباسي كه شعار عباسيان بود به جامه سبز علوي (تهامي، ج 2، ص 1548)، بخشش رهبران قيام علويون (ابن‌حيون، ج ‏3، ص 337)، بقعه ساختن براي مرقد امام كاظم (عليه السلام) براي نخستين بار (جعفريان، ص 92)، جامه دريدن در سوگواري امام رضا (عليه السلام) (جعفريان، ص 92) و برگرداندن فدك به اولاد حضرت زهرا (سلام الله عليها) (عياشى، ج ‏2، ص 287، ح 51؛ ابن أبي الحديد، ج 16، ص 216) و نيز اشعاري از او (كراجكى، ج‏1، ص 37)، برخي عالمان شيعه و سني، وي را شيعه مي‌دانند.
نيز مأمون به نقل از پدران خود، راوي احاديثي است كه بيانگر جانشيني امام علي (عليه السلام) پس از پيامبر (صلّي الله عليه و آله) است. (صدوق، ص 364، ح 7)
همچنين مأمون به اعتراف خود، محبّ اهل بيت (عليهم السلام) بود و تنها براي تقرّب به هارون، بغض خود را نسبت به اهل بيت (عليهم السلام)، اظهار مي‌نمود (صدوق، عيون، ج‏1، ص 93، ح 12) و قائل به اعلميت و افضليت آنان از جمله امام رضا (عليه السلام) بود (صدوق، ص 69، ح 3) و به شيعه بودن خود اعتراف مي‌نمود (مفيد، ص 37)

ارزيابي كلي گزارش‌ها
ابتدا به اين نكته بايد توجه شود كه تصور عباسيان و از جمله مأمون اين بود كه از جهت نسب و امر ولايت، با اهل بيت (عليهم السلام) يكسانند و در فضيلت، بني هاشم و بني عباس، مساوي هستند. (مفيد، ص 37) هر چند در پاره‌اي از اوقات به افضليت اهل بيت (عليهم السلام) اذعان مي‌نمودند و نسبت به آن‌ها رشك مي‌ورزيدند، همان‌گونه كه قرآن  (نساء، 54) ايشان (عليهم السلام) را، "مورد حسد واقع شده" (كليني، ج‏1، ص 186، ح 6) معرفي مي‌كند و به جهت فضايل زياد و صفات پسنديده مورد حسد حسودان واقع مي‌شدند همچون حضرت يوسف (عليه السلام)؛ و بنا بر نقل شيخ صدوق در "عيون أخبار الرضا عليه السلام"، مأمون بر اثر حسادت نسبت به فضل و علم و حسن تدبير امام (عليه السلام)، او را با سم به قتل رساند. (صدوق، عيون، ج 1، ص 20)
نكته ديگر در عنوان "قدرت طلبي" خلاصه مي‌شود؛ از اين رو مأمون كه شيعه شدن خود را در اثر مواجهه رفتار پدر خود، هارون با امام كاظم (عليه السلام) و اعتراف هارون به حقانيت آن حضرت و برتري او نسبت به خود، عنوان مي‌نمود اما از آن جا كه به تعبير هارون، "المُلك عقيم"، يعني حتي نسب در راه طلب مُلك، سودي ندارد و پدر، پسر خود را به خاطر آن مي‌كشد، دست به جنايت زد (صدوق، عيون، ج 1، ص 88، ح 11).
اما اين شيعه بودني كه مأمون ادّعا مي‌نمود، در واقع به معناي شيعه اعتقادي نبود كه افزون بر محبت به اهل بيت (عليهم السلام) و مُحق دانستن ايشان در امر رهبري، تأكيد بر لزوم پيروي از ايشان در دين و دنيا دارند، بلكه شيعه معتزلي بود؛ يعني قائل به برتري امير المؤمنين (عليه السلام) بر سه خليفه نخست بود و معاويه و هر گونه گرايش عثماني را نفي مي‌نمود (ن.ك: جلالي) و قائل به مخلوق بودن قرآن بود؛ از اين رو مي‌بينيم كه بر اساس گزارش ابن نديم در "الفهرست"، مأمون رساله‌اي درباره مناقب خلفاي پس از پيامبر (صلّي الله عليه و آله) نگاشت (فرهنگ‌نامه مؤلفان اسلامي، ج 1، ص 487) كه نشان‌گر سني بودن اوست.
نيز در جريان ولايت‌عهدي، مأمون، به سيره عمر بن خطاب در تشكيل شوراي شش نفره تمسك نمود كه شرط كرد هر كه مخالفت كند گردنش زده شود. (مفيد، الإرشاد، ج‏2، ص 259) از اين رو امام رضا (عليه السلام) را مجبور به پذيرش آن نمود (عياشي، ص 180، ح 38؛ صدوق، ص 70، ح 3). بر اين اساس در كلامات امام رضا (عليه السلام)، مأمون فرد "طاغي" (مسعودي، ص 215) و "فاجر" (صدوق، ص 662، ح 17) معرفي شده است هر چند مُسلِم بود (عياشي، ص 180، ح 38).
بنابراين مأمون يك منتقد داخلي عباسي بود و گرايش‌هاي معتزلي داشت كه در دسته‌بندي فرقه‌هاي اسلامي، در شمار فِرَق تسنن محسوب مي‌شوند. (فرمانيان، ص 65 ـ 84)
البته شكي نيست كه بسياري از اقدامات مأمون كاملاً منافقانه بود؛ از اين رو علامه مجلسي مي‌گويد: «كان من أعداء أهل البيت عليهم السلام، و يظهر التشيع للمصلحة نفاقاً؛ مأمون از دشمنان اهل بيت (عليهم السلام) بود و براي مصلحت، منافقانه اظهار تشيع مي‌نمود» (مجلسي، ج 11، ص 171)
منافقانه بودن اقدامات مأمون از آنجا نمايان مي‌شود كه پس از گذشت نزديك دو سال از ورود امام رضا (عليه السلام) به ايران، و استقرار در مَرو، هنگامي كه ديد از واگذاري ولايت‌عهدي به امام (عليه السلام)، در آرام كردن شورش‌هاي علويان طرفي نمي‌بندد و امام (عليه السلام) هم در آرام كردن اين شورش‌ها علي‌رغم درخواست مأمون از وي، دخالتي نمي‌كنند (كليني، ج 8، ص 151، ح 134)، امام (عليه السلام) را به شهادت رساند و براي تبرئه خود به گريه و عزاداري پرداخت و فرمان داد تا امام (عليه السلام) در نزديك قبر پدرش دفن شود. (جعفريان، ص 93)
در خصوص برخي اقدامات ديگر از جمله، بازگرداندن فدك، مي‌توان به بازگرداندن فدك در دوره‌هاي پيش و پس از خلافت مأمون اشاره كرد كه توسط همين خلفاي عباسي صورت پذيرفت و كسي بيان ننموده كه اين خلفا شيعه بودند. (ابن ابي الحديد، ج 16، ص 216) نيز به ازدواج درآوردن دختران خود به جهت همراهي نشان دادن خود با علويان و شيعيان بود و اين‌كه مأمون يك مأمور پنهاني قابل اعتماد در دستگاه رهبري شيعه داشته باشد و بتواند از همه اسرار بيت با خبر باشد به وي‍ژه در خصوص امام جواد (عليه السلام) كه در نهايت توسط امّ‌الفضل به دستور معتصم عباسي، امام جواد (عليه السلام) به شهادت رسيدند.
در پايان، بيان اين نكته از زبان آيت الله علم الهدي، امام جمعه مشهد مقدس، حائز اهميت است كه فرمودند: «بنی‌امیه تنها به دنبال سرکوب و آزار و اذیت خاندان پیامبر(صلّي الله عليه و آله) بود اما بنی‌عباس به غیر از شکنجه و ظلم و ستم به اهل بیت (عليهم السلام) به دنبال سوء استفاده از علم و معنویت اهل بیت (عليهم السلام) برای تثبیت دستگاه قدرت خود نیز بودند. و مأمون عباسی مکارترین خلیفه عباسی بود چرا که از یک طرف به دنبال سرکوب کردن اهل بیت (عليهم السلام) و طرفداران آن ها بود و از طرف دیگر با بهره گیری از جایگاه معنوی و سیاسی اهل بیت (عليهم السلام) قصد ایجاد انحراف در خط ولایت و تشیع را داشت.» (خبرگزاري مهر)

منابع
ابن أبي الحديد، عبد الحميد بن هبة الله‏، شرح نهج البلاغه، قم، مكتبة آيت‌الله المرعشي النجفي،  1404 ق، چ 1.
ابن‌حيون، نعمان بن محمد، شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار عليهم السلام، قم، جامعه مدرسين، 1409 ق، چ 1.
تهامي، سيد غلام‌رضا، فرهنگ اعلام تاريخ اسلام، تهران، انتشار، 1385، چ 1.
جعفريان، رسول، اطلس شيعه، تهران،‌ سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، 1391.
جلالي، سيد لطف الله، درس‌نامه تاريخ تشيع، قم، جامعة المصطفي صلّي الله عليه و آله.
شيخ مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، قم، كنگره شيخ مفيد، 1413 ق، چ 1.
شيخ مفيد، محمد بن محمد، الفصول المختارة، قم، كنگره شيخ مفيد، 1413 ق، چ 1.
صدوق، محمد بن علي، الأمالي، تهران، كتابچي، 1376، چ 6.
صدوق، ‌محمد بن علي، عيون أخبار الرضا عليه السلام، تهران، جهان، 1378 ق، چ 1.
عياشى، محمد بن مسعود، تفسير العياشي، تهران، المطبعة العلمية، 1380 ق، چ 1.
فرمانيان، مهدي، آشنايي با فرق تسنن، قم، مركز مديريت حوزه علميه قم، 1389، چ 2.
فرهنگ‌نامه مؤلفان اسلامي،‌ قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، 1389، چ 1.
كراجكى، محمد بن على‏، گنجينه معارف شيعه إماميه (ترجمه كتاب كنز الفوائد)، ترجمه: محمدباقر كمره‌اي، تهران، فردوسي، بي‌تا، چ 1.
كليني، محمد بن يعقوب، الكافي، تهران، دار الكتب‏ الإسلامية، 1407 ق، چ 4.
مجلسى، محمد باقر، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1404 ق، چ 2.
مسعودى، على بن حسين‏، اثبات الوصية، قم، انصاريان، 1384، چ 3.
ويكي شيعه (http://fa.wikishia.net).


 
 
66/56
Share/Save/Bookmark
کد مطلب : ۲۱۲۲۱
 


ارسال
 
انتشار یافته:
در صف انتشار:
۰
تکراری،غیرقابل انتشار:
۰