۳۱ شهريور ۱۳۹۶ 22 September 2017
۰
دوشنبه ۲۰ شهريور ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۱۹
Share/Save/Bookmark
 
پدر طالقانی، پدر وحدت و گفت و گو
حسن دیانی/ کارشناس ارشد مردم شناسی
 
معتقد بود برای صلاح امت و مردم و برای تحقق آرمان انقلاب و اسلام باید اتحاد داشت و گفت و گو کرد. طالقانی به همه گروه ها و جریانات تعلق دارد آنگاه که در مسیر صلاح امت و اسلام حرکت می کنند و به هیچ کدام تعلق ندارد آنگاه که حتی خود او را ابزاری برای تفرقه می کنند.
 
 آیت الله طالقانی جزء معدود کسانی است که جریانات و گروه­ های گوناگون تاریخ انقلاب خود را به او منتسب کرده و ادعای همسویی و هم­راستایی با او را دارند. این خود نشان دهنده شخصیت بزرگ و جامع الاطراف اوست. به گونه ­ای که روایت تاریخ انقلاب بدون در نظر گرفتن نقش آیت الله محمود طالقانی در آن روایتی ناقص از بیان تاریخ خواهد بود و حتی بسیاری او را به لحاظ اثرگذاری و نقش آفرینی فرد دوم انقلاب به شمار می­آورند.

۱۹ شهریور سالروز وفات بود. مناسبتی که با فرا رسیدن آن بحث­ های گوناگون پیرامون شخصیت و اندیشه او رواج یافته و گروه­ های مختلف سیاسی هر یک به تناسب قصد و نگرش خود به بیان ابعادی از شخصیت او می­پردازند. روایت­ هایی متفاوت و در برخی موارد متناقض.
گروهی در باب نظر ایشان پیرامون ولایت فقیه به نظرات فقهی او اشاره کرده و می­ گویند آیت الله طالقانی معتقد بود در زمان غیبت مجتهدان جامع‌الشرایط از امام(ع) نیابت دارند و این نیابت در امور حسبیه است؛ مانند ولایت بر صغار و مجانین و تصرف در اموال بی‌صاحب و اوقاف مجهول‌التولیه؛ و از این موضوع نتیجه می­گیرند که ایشان با ولایت فقیه آن گونه که امام خمینی(ره) مدنظر داشت مخالف بودند. استناد دیگر این تفکر به خاطرات آیت الله منتظری است آنجا که به بحث اصل ولایت فقیه در قانون اساسی اشاره کرده و می­ گوید:«من و آقایان بهشتی و ربانی شیرازی و دکتر حسن آیت اصرار داشتیم. البته بعضی‌ها هم مثل مرحوم آیت‌الله طالقانی و دکتر بنی صدر مخالف بودند». (۱)

اما در مقابل جریان مقابل معتقد است که منظور ایشان از امور حسبیه معنایی وسیع ­تر از آنچه فقها می ­گویند می­ باشد. ایشان در کتاب خود ذکر کرده است که «چون نظم و حقوق عمومی از اکمل و اوضاع موارد حسبیه است، پس نیابت علما در این موارد مسلم و وجوب اقامه این وظایف حتمی است» (۲) و این در واقع همان نظریه ولایت فقیه است که آیت‌الله طالقانی به شیوه خود ارائه کرده است. این گروه نیز در تأیید حرف خود به این موضوع می­ پردازند که ایشان بارها ابراز کرده بود که «من هر آن چه را که امام بگویند تابع هستم و این مخلص همیشه سعی کرده‌ام که مشی من از مشی این شخصیت بزرگ و افتخار قرن و اسلام خارج نباشد» (۳) و یا در گفت و گو با روزنامه اطلاعات در تاریخ ۱ اردیبهشت ۵۸ گفته بود: «مخالفت با رهبری و شخص ایشان مخالفت با دین اسلام است»
مسئله حجاب اجباری از دیگر موارد این چالش است. مصاحبه رادیو تلویزیونی وی محل این نزاع است. گروهی به بخشی از سخنان ایشان در این مصاحبه استناد می­ کنند که گفته بود: «اما حالا این که روسری سر کنند یا نکنند، باز هم هیچ کس اجباری در این کار نکرده است و ما درخواست می­ کنیم... همان طور که بارها گفتیم همه حقوق حقه زنان در اسلام و در محیط جمهوری اسلامی محفوظ خواهد ماند و از آن ها خواهش می ­کنیم که با لباس ساده، با وقار روسری هم روی سرشان بیندازند. .... »(۴). گروهی دیگر به بخش های دیگر این مصاحبه اشاره می­ کنند که گفته است: «خانم­ ها خیال می کنند که گفته امام خمینی یا دیگر علمای دین است که اینان توی خانه­ هایشان بروند و تو سری خور باشند و محجور بمانند ولی خطری که ما حس می کنیم این است که زنان دو مرتبه به آن ابتذال ­ها کشانده شوند. ... حجاب اسلامی یعنی حجاب وقار، حجاب شخصیت ، ساخته من و فقیه و دیگران نیست این نص قرآن است.... زنانی که در خدمت ادارات هستند حقوقی که می­گرفتند چه قدر از حقوقش را صرف تزئینات و آرایش و پیرایش خود می­ کرد. برای اینکه چند ساعتی به اداره برود... اگر ما انقلاب کرده­ ایم باید اکنون همه این ها را دور بریزیم. اسلام، قرآن و مراجع دین می ­خواهند شخصیت زنان خفظ شود.... زنان دهات و روستاها بیشتر از زنان شهری ستم و جور دیده ­اند.... معذالک عفت­شان را حفظ کرده و می­ کنند... ما همه اش خیال می ­کنیم که زن ها منحصرند به یک مشت زنانی که ریخته­ اند توی شهرها و دائما می ­خواهند ادارات را پر کنند، خوب بروید با آن ها (زنان روستا در کارهای کشاورزی و تولیدی) همکاری کنید. اگر واقعاً راست می ­گوئیم. البته گروهی از زن ها این ها باقیمانده و تفاله های رژیم منحط پهلوی هستند که دیگر زن­های مبارز ما را دارند تحریک می­ کنند» (۵) بعد هم تأکیدات ایشان بر اجباری نبودن حجاب را جهت آرام کردن فضای راه­پیمایی ­ها و اعتراضات آن موقع و برخوردهای تند با زنان بی حجاب می­دانند.

این نزاع همچنان ادامه دارد. گروهی او را روشنفکر دینی دانسته و به حمایت­ ها و همراهی ­های ایشان با جبهه ملی، نهضت آزادی و مجاهدین خلق اشاره می­ کنند و گروهی دیگر حمایت­ های ایشان از گروه فدائیان اسلام و مخفی کردن و فراری دادن اعضای آن را بر شمرده و تعریف و تمجید­ها و تأکیدات ایشان بر اطاعت از امام خمینی(ره) را گواه می­ گیرند. گروهی او را «پدر طالقانی» می­ نامند و گروهی دیگر به استناد سخن امام او را «ابوذر زمان» لقب می ­دهند.

آیت الله طالقانی همه این ها هست و هیچ کدام از آن ها نیست. او عالمی مجتهد از سلسله روحانیت است و از سویی دیگر مجاهد و انقلابی ای خستگی­ ناپذیر؛ آن هم در زمان­ هایی که فعالیت­ های سیاسی و اجتماعی برای بسیاری از روحانیون امری مذموم و ناپسند بود. مهم­ تر از همه آن که او به هدف والای خود می ­اندیشید که رهایی مردم از استبداد از یک سو و ترویج فرهنگ اسلامی و دفاع از آن از سویی دیگر بود. همین آرمان بلند او باعث می­ شد که اتحاد میان تمامی گروه ­های مبارز برای او امری ضروری باشد. وحدتی که نه فقط بر مبنای ضرورت استراتژیک مبارزه که بر مبنای عطوفت و محبت او نسبت به تک تک جوانان و انسان­ ها و میل به هدایت آن ها شکل گرفته بود آن هم بدون توجه به این که در کدام جریان یا حرکت سیاسی قرار دارند. همین عامل بود که موجب می ­شد تا با همه گروه ­های سیاسی ارتباط داشته و تمامی این گروه­ ها به او را احترام بگذارند.

گواه این سخن هم سخنان متعدد اوست. او در سالگرد دکتر مصدق در جمع گروه­ های مختلف از جمله سازمان مجاهدین خلق، چریک­ های فدائی خلق، جبهه ملی و حزب توده همه را فرزندان خود خطاب کرده و می ­گوید: «فرزندان، من نمی ­خواهم مبارزه گروه ­های مختلف را نادیده بگیرم. شما که فرزندان من هستید من دلم برای همه می­ تپد. در زندان از هر گروه که می شنیدم خبر می دادند که مقابل تیر گذاشته­ اند مثل اینکه به قلب من تیر می­ زدند.»(۶) ولی او کسی است که به امام اعتقاد دارد لذا در همین جمع و در ادامه می ­گوید: «ولی آیا می ­شود شرایط کشور، اخلاق مردم، روحیه­ هایشان و ایمانشان را نادیده گرفت؟ این کارگران، این کشاورزان و این توده­ های مردم که شعارشان یکی است از کجا جوشیده اند؟ از آن عمق ایمانی و اسلامی .... بعد از ۱۵ خرداد یک شخصیت علمی، یک شخصیت دینی، یک مرجع مصمم و قاطع فریادش علیه رژیم بلند شد...»(۷) و بعد به عنوان جمع­ بندی سخنان خود و بعد از اشاره به تفرقه به عنوان عامل شکست نهضت ملی شدن نفت، و با همان لحن پدرانه این گونه بیان می­ کند که: «امیدوارم که همه فرزندان، برادران و عزیزان ما با حسن نظری که شاید اکثریت به من دارند به عنوان یک پند، یک تذکار، از یک پدر رنجوری که اواخر زندگی­ اش را می گذراند و جز خیر و صلاح ملت را نمی­ خواهد از این نصایح من کسی دلخور نشود. من صلاح همه را می­ خواهم من هیچ کنش یا محبت خاصی به هیچ گروهی ندارم، فقط ملت را می­ خواهم این ملت شریف، این ملت رنجدیده. مواظب باشید در بین این چپ­ گرایی و راست­گرایی بازهم دچار عوامل استعمار و استبداد و اسرائیل  و این ها نباشد و الا باز همه ما کوبیده می­ شویم. مثل ۲۸ مرداد و حتی بدتر از آن... این تفرقه افکنی­ ها، این موضع­گیری ­ها، این شعارهای بیجا را کنار بگذارید. همانطور که در انهدام سلطنت پهلوی کوشیدید در سازندگی بکوشید.»(۸)
همین شخصیت پدرانه اوست که موجب می­ شود هم از شریعتی تمجید کند و هم از شهید مطهری. در مراسم شهادت شهید مطهری در حسینیه ارشاد این گونه از دیگران گلایه می کند: «چه شد که دو محقق، که از دو دید اسلام را به جوان­ ها ارائه کردند، قرآن را ارائه کردند اصول اسلام را ارائه کردند، اینطور منشاء بگو مگو شد؟ آن وقتی که باید همه فکر کنیم، بیندیشیم، آماده باشیم، متحد باشیم در مقابل این قدرت طاغوتی و استبدادی قهار که همه قوای استعمار پشت سرش ایستاده، ما در بحث این که او چه گفت و این چه گفت، او ولایت دارد و این ولایت ندارد بمانیم و ولایت اشخاص را اندازه گیری کنیم.»(۹)
در اکثریت قریب به اتفاق سخنرانی­ های او می­ توان سخن از اتحاد، پرهیز از اختلافات جزئی، و توجه به اهداف عالی را مشاهده کرد.  ما هنوز هدف اسلام را تشخیص نداده ایم... این گروه آن را تکفیر می­ کند این به آن می­گوید مرتجع و آن به این می گوید انحرافی، ولی هنوز مشخص نشده که اسلام چه می­ خواهد و منظور اسلام چیست؟ اگر هدف­ ها تشخیص داده شوند و راه به سوی آن ها باز گردد بسیاری از این درگیری ها تخفیف پیدا می کند»(۱۰)

به طور قطع لازمه ایجاد اتحاد و توجه به نقاط مشترک و اهداف عالی، داشتن مدارا و انجام گفت و گو میان گروه­های مختلف است. امری که آیت الله طالقانی به آن باور عمیق داشت و می­ گفت: «هر گوینده ای چون از فطرت و عقل، -گرچه عقل محدود- بحث می­ کند حرفی دارد. ما باید حرف­ هایش را بدانیم، گوش بدهیم و بسنجیم و در معرض عقل، عقل فطری، نه عقل مکتبی، نه عقل فرمولی قرار بدهیم. بعد آن چه که مطابق فطرت و حق و موازینی که داریم صحیح درآمد، احسن بود، آن را دریابیم و ضمیمه فکر و روح و تغذیه کمال خودمان بکنیم.»(۱۱) 

خود نیز هم همین­ گونه رفتار می­ کرد. گفت و گو با گروه­ های مختلف سیاسی و اجتماعی مبارز. اما این عطوفت و محبت او، و باور او به اتحاد و گفت و گو هیچ­ گاه به معنای انفعال نبود. لذا آیت الله طالقانی گفت و گو می ­کرد، موعظه می­ کرد ولی اگر رفتار گروه­ ها مخالف مصالح مردم و انقلاب بود دیگر کوتاه نمی­ آمد. مانند دوران مبارزه محکم و استوار بود. با شکل­ گیری غائله کردستان به آن جا رفته و سعی در حل ماجرا را دارد اما ثمر بخش نیست: «من خودم را برای دفاع از این ها داشتم فدا می­ کردم. حتی در مقابل، بعضی از تنگ­ نظرها و اندک بین ها مرا متهم می کردند. حتی خود رهبر به من فرمودند: شما چرا مسامحه می کنید؟ گفتم آقا شاید به نصیحت، به موعظه و تغییر اوضاع و شرایط جذب شوند. ولی دیگر حوصله همه را سر آوردند. آن رهبری را که سراپا دلسوزی نسبت به مستضعفین و محرومین است ببینید چطور به خشم آورده اند. حال بِکشند جزای اعمال خودشان را.»(۱۲)

و یا در آخرین نمازجمعه ­اش در مورد سازمان مجاهدین خلق که او را «پدر» خود می­ خواندند، بدون آن که بخواهد ملاحظه­ ای بکند و در رودربایستی قرار بگیرد می ­گوید :«عده ای مدعی هستند آزادی نیست. گاهی یک درگیری­های موضعی بین یک یا چند نفر (پیش می ­آید آن وقت) جار و جنجالی و چه هوچی­ گری­ هایی راه می­ اندازند که آزادی نیست. آیا کسی جلوی کسی را گرفته؟ ... این ها مردم هستند همین خلقی که عده ای طرفدارش هستند اینها هستند که رأی می­ دهند. این ها هستند که دنبال رهبر هستند. ما نمی دانیم این خلق و این قشری که می­ گویند حقش تضییع شده و آزادیش سلب شده این ها کیا هستند. اگر این مردم اند که همه پشت سر رهبراند»(۱۳)

آیت الله طالقانی هم روشنفکر دینی بود و هم مجتهد سنتی، هم با جبهه ملی و نهضت آزادی بود و هم با فدائیان اسلام همکاری می­ کرد. هم از آزادی و عدم اجبار سخن می­ گفت و هم بر اجرای احکام اسلامی از جمله حجاب تأکید داشت، هم با نهضت آزادی بود و مجاهدین را فرزندان خود خطاب می­ کرد و هم مطیع و مرید امام بود. این همه برای این بود که معتقد بود برای صلاح امت و مردم و برای تحقق آرمان انقلاب و اسلام باید اتحاد داشت و گفت و گو کرد. طالقانی به همه این گروه­ ها و جریانات تعلق دارد آن گاه که در مسیر صلاح امت و اسلام حرکت می­ کنند و به هیچ کدام تعلق ندارد آن گاه که حتی خود او را ابزاری برای تفرقه می­ کنند.

بنابراین طالقانی پدری دلسوز بود برای اتحاد و گفت و گو. کسی که بودنش می­ توانست در روند بسیاری از حوادث اثرگذار بوده و شاید مسیر حوادث انقلاب را تغییر دهد. به همین دلیل هم امام خمینی(ره) در اولین سالگرد درگذشت او فرمودند: «یک سال از فقدان مردی گذشت که می توانست ب انقلاب اسلامی و پیشرفت اهداف مقدس اسلام خدمت­ های ارزنده­ای کند. او می­توانست با رفتار و گفتارش به اعصاب ناآرام که موجب نگرانی­ها و تفرقه­ها می شوند آرامش بخشد.»
 
 
منابع:
  1. ۱- خاطرات آیت الله حسینعلی منتظری، جلد 1، صفحه ۴۵۶
    ۲- نقش آیت اله طالقانی در تحولات تاریخ معاصر ایران در گفت و شنودی با دکتر موسی حقانی
    ۳- امام خميني از ديدگاه پدر طالقاني، ۱۳۵۹
    ۴- روزنامه کیهان، یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۵۷، شماره ۱۰۶۵۸، صفحه ۳
    ۵- روزنامه اطلاعات، سه شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۵، شماره ۱۵۸۰۱ ، صفحه ۸
    ۶- همان
    ۷- همان
    ۸- همان
    ۹- چهلم پدر: متن سخنرانی­ های ابوذر زمان، ۱۳۵۸، سخنرانی به مناسبت شهادت شهید مطهری، صفحه ۲۷
    ۱۰- همان، آخرین نماز جمعه ، صفحه ۴۳
    ۱۱- همان، سخنرانی به مناسبت سالگرد دکتر شریعتی، صفحه ۱۶
    ۱۲- خطبه­ های نماز، دومین نمازجمعه، دوازدهم مرداد ۱۳۵۸
    ۱۳- همان، آخرین نمازجمعه، ۱۶ شهریور ۱۳۵۸
 
 
 
 
 
71/56
Share/Save/Bookmark
کد مطلب : ۱۷۸۴۶
 


ارسال
 
انتشار یافته:
در صف انتشار:
۰
تکراری،غیرقابل انتشار:
۰