۲۸ دی ۱۳۹۶ 18 January 2018
۰
دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۱۶
Share/Save/Bookmark
 
حجت الاسلام زائری در گفتگو با خبرگزاری رضوی:
اصرار ما در رعایت شأن لباس روحانیت نبايد موجب شود مردم رفتار ما را از موضع تكبّر فهم کنند
 
گاهي آدم احساس مي كند كه یک طلبه جوان قبل از اين كه بخواهد به اهل بيت اطهار(ع) تأسي كند دارد اداي آسيدابوالحسن اصفهاني يا آيت الله بروجردي را در مي آورد و عملا فراموش كرده كه كار او تبليغ دين در سطح مخاطب عام است. و لذا مثلا حتی بلد نيست كنار مردم عادي كوچه و بازار بنشيند و با زبان خودشان با آنها حرف بزند.
 
سرویس فرهنگ و جامعه؛ در این سال ها یکی از موضوعاتی که در نسبت میان روحانیت و مردم بسیار مطرح شده و پیرامون آن گفتگو می شود چگونگی تعامل درست میان این قشر با عموم جامعه و به خصوص جوانان است. از یک سو برخی بر عدم فاصله و تفاوت میان رفتار یک روحانی با جامعه سخن گفته و معتقدند روحانی باید رفتار و سخنی هم جنس و همانند مردم داشته باشد و از سویی دیگر برخی بر رعایت زی طلبگی و رعایت شئون آن در ارتباط با جامعه تأکید می کنند. این مسئله موجب می شود که بسیار پیش بیاید که رفتار یک روحانی توسط خود هم لباسان و یا عموم مردم مورد گفتگو قرار بگیرد که آیا این رفتاری که فلان روحانی یا طلبه داشته است، یا حضورش در فلان مکان یا جلسه مناسب شأن یک روحانی بوده است یا نه؟ شاید آخرین مورد آن را هم بتوان موضوع آواز خواندن حاج آقای قاسمیان در قصرشیرین دانست که ایشان بنابر شرایط و فضای آنجا بعد از زلزله و در یک برنامه، بر اساس تشخیصی آنی، برای ایجاد روحیه در مردم تصمیم به خواندن در بالای سن و با حضور نوازندگان گرفت. مسئله ای که با واکنش های متضاد در میان عامه مردم، متدینین و خود روحانیون مواجه شد. از این رو خبرگزاری رضوی بر آن شد تا به بهانه این موضوع با حجت الاسلام و المسلمین زائری به گفتگویی پیرامون شأن و زی طلبگی، و نسبت آن با انتظارات و واقعیات جامعه بپردازد.  
 
اين روزها موضوع همراهي روحانيون با نسل جوان، و تلاش برخي طلاب براي نزديك شدن به فضاي زندگي جديد بيشتر از گذشته جلب توجه  کرده و جلوه ای متنوعی از آن را از حضور در ورزشگاه تا خوانندگي ، و فعاليت در فضاي مجازي می توانیم مشاهده کنیم. در این میان مخالفت های جدی ای هم با این رفتارها صورت می گیرد. حال اين سوال به ذهن متبادر مي شود كه بالاخره تا كجا بايد پيش رفت؟
اجازه بدهيد از يك خاطره شروع كنم. سالها پيش زمانی که تازه معمم شده بودم شبي با لباس روحانيت در يك محفل خانوادگي شركت كردم؛ گويا عروسي يكي از نزديكان بود كه همه بستگان دور و نزديك حضور داشتند. برخي هم براي اولین بار مرا با عبا و عمامه مي ديدند. وقتي وارد مجلس شدم بزرگترها كه دور ميزي در ابتداي سالن نشسته بودند برخاستند و به حرمت لباس روحانيت به من تعارف كردند در كنار آنها و بالاي مجلس بنشينم.
پس از روبوسي و دست دادن و سلام و عليك، براي رعايت ادب دقايقي چند در كنارشان نشسته و بعد اجازه گرفتم تا بروم و به پسرخاله ها و بقيه همسن و سالهاي خودم در انتهاي سالن ملحق شوم؛ چون نمي خواستم بچه هايي كه سالها همبازي من بوده اند فكر كنند حالا با اين لباس و موقعيت جديد خودم را برتر مي بينم و از آنان فاصله گرفته ام. رفتم و كنارشان نشستم و براي اين كه يخ شان هم بشكند شروع كردم به شوخي و خنده و خلاصه رفتاري خيلي ساده و صميمي داشتم، انگار نه انگار كه لباس روحانيت بر تن كرده ام.
 شب وقتي به خانه برگشتيم پدرم -كه تازه فهميدم در طول آن جلسه مرا به دقت زير نظر داشته و كاملا مراقب بوده-  بسيار مرا تشويق كرد كه در عين رعايت حرمت بزرگترها، با همسن و سالهاي خودم نشسته، و به تعبير ايشان با آنان با تواضع و فروتني،  رفاقت و انس داشتم، اما بعد به تحذير و انذار نكته اي گفت كه در طول بيست و پنج سالی که از این قضیه می گذرد، چالش و پرسش هر لحظه و هر روز من در لباس روحانيت بوده است. و آن نكته اين بود كه: در عين حال مراقب باش! تو ديگر فقط خودت نيستي؛ بلكه نسبت به حفظ حرمت و شأن اين لباس مسؤوليت داري!  ممکن است شوخی کردن امروز تو با دیگران براي خودماني شدن با آنها موجب شود تا حرمت اين لباس مخدوش شده و حريم اين موقعيت از بين برود. و این مسئله باعث شود تا بعدها آن افراد همین رفتار را با يك روحاني وارسته انجام داده و حرمت يك عالم بزرگ را در اين لباس بشكنند! تو بايد از الآن فكر آنجا را هم بكني!
 
پدر حضرتعالي هم روحاني هستند؟
خير، ايشان روحاني به معناي متعارف يعني ملبس به لباس روحانيت نيستند، هر چند قدري تحصيلات ديني داشته و از جهت روحانيت به معني حقيقي اش، از من باطنا خيلي روحاني تر هستند.
 
پس آن تلنگر ايشان در واقع شما را دچار يك پرسش و نگراني كرد؟
بله، از آن شب تا امروز هميشه و در هر موقعيت و شرايطي اين دغدغه با من بوده است؛ وقتي كه خواسته ام فرزندم را به پارك ببرم يا با همسرم به رستوران برويم و پيتزايي بخوريم، وقتي قرار شده با رفقا به سينما برويم يا تئاتري را ببينيم، وقتي بنا بوده ترك موتور بنشينم يا در يك مركز خريد قدم بزنم.
 
مي توانم دقيق تر بپرسم كه در اين موقعيت ها چه چيزي باعث ترديد و نگراني شما مي شود؟
راستش من از يك طرف نمي خواهم از محيط اجتماعي فاصله بگيرم و رفتاري خشك و سرد داشته باشم به گونه ای كه ديگران گمان كنند خود را از آنان برتر دانسته و دچار غرور يا تكبر شده ام، و از سوي ديگر مي فهمم كه روزگار و شرايط عوض شده و حتی روحانيت نيز بايد خود را با تغييرات و تحولات اجتماعي و فرهنگي سازگار كند. يعني از يك طرف نمي توانم موضوعاتي چون موسيقي، هنر، مخاطب نو، رسانه هاي جديد و فضاي مجازي را ناديده گرفته و ناچار بايد لوازم و الزامات حضور در اين محيط و فضاي متفاوت را بپذيرم؛ و از طرف ديگر هم بايد به اقتضاي لباس روحانيت و توقعات همين محيط اجتماعي توجه داشته باشم. براي همين بارها در يك جلسه هنري يا مراسم جشن وقتي نوبت به اجراي موسيقي زنده رسيده دچار ترديد و عذاب وجدان شده ام. البته يكبار كه تقريبا نسبت به حرمت شرعي اش قانع بودم از جلسه بيرون رفتم اما در بقيه موارد كه توانسته ام توجيهي برايش داشته باشم مانده ام ولي با همين عذاب وجدان كه نكند من دارم با حضور در يك جلسه جشن هنري مثلا زي طلبگي را مخدوش مي كنم و شأن اين لباس را رعايت نمي كنم.
 
حالا واقعا به نظر خود شما زی طلبگی چیست و ملاک و معیار این زی چیست؟
ببينيد به طور طبيعي همه مردم انتظاري از صاحب اين لباس دارند. مردم اين لباس را لباس دين و مذهب و به قول معروف لباس پيغمبر مي دانند، پس توقع دارند كه شأن و جايگاه آن رعايت شود. برخي رفتارهاي ناشايست را نمي توانند در اين لباس ببينند. حتی انتظار ندارند يك عمامه به سر كاري مكروه را انجام بدهد چه رسد به كاري كه گناه باشد. به همين دليل در عرف رايج يك تلقي و تصوري نسبت به لباس روحانيت به وجود آمده كه روحاني مثلا بايد خيلي با متانت راه برود، نبايد توي كوچه چيزي بخورد، نبايد با صداي بلند بخندد يا مثلا نبايد سيگار بكشد.
 
يعني ملاك ها و معيارهايي ظاهري؟
بله متاسفانه به طور طبيعي بيشتر ظاهري است و من اتفاقا روي همين نقطه حرف و انتقاد دارم. يعني ناخواسته به دليل قناعت ما به جنبه عرفي موضوع، متاسفانه جنبه هاي معنوي و محتوايي كمتر مورد توجه قرار مي گيرد. مثلا اگر من ريشم كوتاه باشد خيلي به من بيشتر  اعتراض مي كنند تا اين كه در سخنراني ها و موضع گيري هايم باعث بدبيني و سوء تفاهم بشوم؛ يا مثلا دچار غيبت و تهمت باشم. ولي در برخي فضاهاي خيلي سنتي مثلا اين كه ساعت مچي دستم باشد يا پيراهن چهارخانه يا رنگي بپوشم خيلي بدتر است برايشان.
    
با توجه به تفاوت رویکردها و اختلاف نظرها و سلیقه ها چه در میان فقها و حوزویون (برخی مخالف و برخی موافق مثلا موسیقی) و تفاوت ها در سلیقه و ذائقه مردم، آیا می شود از الگویی واحد در زی طلبگی سخن گفت؟
خير، طبيعتا ما الگوي ثابت و عيني خاصي نداريم. به اين معنا كه خط كش و معيار خيلي دقيقي وجود داشته باشد. هر چند كه شايد تقريبا اصول و ضوابط كلان واضح و معلوم باشد. اختلاف نظرها هم در اين مسأله طبيعي است؛ مخصوصا با توجه به سرعت تحولات اجتماعي. مثلا يك وقتي كه خانم ها حضور اجتماعي نداشتند حتی حرف زدن يك روحاني با يك خانم غير عادي و خلاف شأن بود. اما الآن در ايستگاه مترو يا سطح شهر خانم ها از يك روحاني سؤال مي پرسند و او هم خيلي عادي صحبت مي كند و جواب مي دهد. يا مثلا شايد يك وقتي سوارشدن روحاني روي موتور در شهرهايي غير از قم عادي نبود. ولي الآن در تهران خود من بسياري از اوقات موتورهاي مسافركش را سوار مي شوم. يا فرض كنيد يك مثال ثابت كه در گذشته توي حوزه براي اين موضوع زياد مطرح مي شد لباس جُندي بود. يعني اين كه يك روحاني لباس سربازها را بپوشد به اصطلاح خلاف مروت دانسته مي شد؛ در حالي كه در دوران جنگ تحميلي بسياري از فقها و علماي ما با لباس رزم در جبهه هاي نبرد حاضر شدند. يعني تغيير فضاي عرفي يا اقتضاي موقعيت ها و مناطق مختلف و شرايط متفاوت فرق مي كرد و اثر خودش را مي گذاشت.
  
در همین راستا شاید پنجاه سال پیش شعرخواندن و بازی یک طلبه برای کودکان ، یا سخنرانی همراه با طنز و لطیفه چندان مناسب شأن روحانیت قلمداد نمی شد اما امروزه این قضیه وجود داشته و طبیعی است. حالا بر  این اساس ما چگونه می توانیم بگوییم که یک رفتار درست است یا غلط؟ یعنی ملاک درستی و یا غلطی یک رفتار چیست؟
همان طور كه عرض كردم بخش عمده اين قضيه به عرف برمي گردد. مثلا بعد از انقلاب حاج آقاي قرائتي و آقاي راستگو با تخته سياه در برنامه هاي تلويزيوني حاضر شدند و نقش و الگوي جديدي براي كار تبليغي روحاني ها ارائه كردند. در عين حال يك نكته را هم فراموش نكنيد كه شرايط و وضعيت يك فقيه مجتهد يا مرجع تقليد هم با من طلبه جوان كه كارم كار تبليغي در سطح جامعه و كف خيابان است فرق دارد و حتی مثلا اگر يك طلبه جوان كه تازه ازدواج كرده يا بچه كوچكي دارد اگر مثلا با خانمش يا بچه اش به پارك برود شايد چندان غير طبيعي نباشد اما همين كار را يك روحاني ميانسال كه ريشش سفيد است شايد نتواند انجام دهد.
ولي از اين جهت كه فرموديد ملاك درست و غلط بودن بايد عرض كنم ملاك شرع و عقل و عرف همه با هم است زيرا اگر بخواهيم صرفا هم گرفتار عرف بشويم خطرناك است و راستش گاهي نگران كننده مي شود. يكبار در قم ديدم يك طلبه جوان - شايد بيست و چند ساله- با عمامه بسيار بزرگ، ريش خيلي بلند، نعلین زرد و عصایی در دست، سرش را پایین رفته بود و راه می رفت. یعنی يك حالتي داشت که انگار يك مرجع تقليد نود ساله است در نجف! خوب اين قطعا غلط است و اسباب دردسر؛ من فكر مي كنم گاهي ما طلبه ها يادمان مي رود كه اسوه و الگوي اصلي ما رسول خدا(ص) و اولياي دين (ع) هستند كه بر مركب بي پالان نشسته و كسي را هم پشت سرشان سوار مي كردند. و حتی در سلام به كودكان هم پيشقدم مي شدند و كنار فقيران توي كوچه مي نشستند و غذا مي خوردند. طبيعتاً مي فهمم كه شرايط اين روزگار فرق كرده؛ ولي گاهي آدم احساس مي كند كه یک طلبه جوان قبل از اين كه بخواهد به اهل بيت اطهار(ع) تأسي كند دارد اداي آسيدابوالحسن اصفهاني يا آيت الله بروجردي را در مي آورد و عملا فراموش كرده كه كار او تبليغ دين در سظح مخاطب عام است. و لذا مثلا حتی بلد نيست كنار مردم عادي كوچه و بازار بنشيند و با زبان خودشان با آنها حرف بزند.     
 
شاید امروزه حضور یک طلبه با لباس روحانیت در پیتزا فروشی یا برخی اماکن تفریحی از دید عمومی با واکنش مواجه شود. آیا این مسئله موجب ایجاد حس تفاوت و فاصله میان حوزه و مردم نشده است؟
بله. قبول دارم، اتفاقا يكي از مهمترين نكته ها اين است كه اصرار ما براي مراعات شأن لباس و زي طلبگي نبايد باعث شود كه مردم گمان كنند رفتار ما از موضع تكبّر و ترفّع است و به اصطلاح بگويند او دارد خودش را مي گيرد و خودش را از بقيه بالاتر مي داند. در عين حال كه همين مردم هم به طور طبيعي درك مي كنند كه برخي رفتارها را يك روحاني نبايد انجام بدهد و مثلا اگر در يك مجلس عروسي مشغول بزن و برقص باشند حتی خودشان هم انتظار ندارند يك روحاني بنشيند و كف بزند! به همين جهت نبايد محدوديت ها و مرزهاي طبيعي را هم فراموش كنيم. مثلا من خودم واقعا اين را درست نمي دانم كه در تهران كسي با لباس روحانيت به پيتزا فروشي يا مركز خريد يا سينما يا شهربازي برود. در عين حال كه حق شرعي و اخلاقي زن و بچه من است كه مثل ديگران زندگي كنند و به همين جهت موقعي كه بخواهيم به سينما يا رستوران برويم بدون عبا و عمامه مي روم.
خوب اينجا تناقض پيش نمي آيد؟
نه، اصلا. چيزي كه مردم توقع دارند اين است كه اتفاقا آن روحاني به اقتضاي روحاني بودن خودش عمل كند اما دلشان نمي خواهد او متكبر باشد يا ديگران را به بي ديني متهم سازد. البته اين جا در مورد مشخص درآوردن لباس روحانيت اختلاف نظري بين برخي دوستان هست كه فعلا نمي خواهم واردش بشوم. ولي اساسا مشكلي كه ما داريم افراط و تفريط است. يعني گاهي از اين طرف مي افتيم و تندروي مي كنيم و مثلا يك چهره منزوي و منعزل از روحانيت ارائه مي دهيم. و گاهي هم از آن طرف مي افتيم و به اسم روزآمدي ضوابط را زير پا مي گذاريم. ببينيد مثلا تصور كنيد سرظهر يك اتوبوس از جوانان دارند براي تماشاي بازي فوتبال به سمت استاديوم مي روند و همان موقع توي خيابان امام جماعت محل را مي بينند كه دارد براي نماز به مسجد مي رود. من فكر مي كنم در چنين موقعيتي آنها اصلا انتظار ندارند اين روحاني نمازش را رها كند و بيايد كنار آنها بنشيند و بوق بزند و موج مكزيكي برود. بلكه انتظار دارند او كه دارد به مسجد مي رود آنها را به خاطر فوتبال بي دين و لامذهب نخواند و به آنها توهين نكند و شرايط آنها را درك كند؛ و به تعبيري برايشان پدر باشد تا چه بسا آنها هم بعد از بازي مثلا فرض كنيد براي نماز مغرب و عشا با اشتياق به مسجد بيايند. يعني انتظار دارند او را در جايگاه خودش ببينند ولي به عنوان يك پناهگاه معنوي و عاطفي.
 
فكر نمي كنيد ايفاي اين نقش در شرايط فعلي خيلي دشوار است؟
چرا، قطعا سخت است ولي مثلا وقتي به فضاي مجازي و حضور فعال و مؤثر خيلي از  طلاب و روحانيون نگاه كنيم مي بينيم كه اين مرزها در حال گشوده شدن است.
 
در چنین شرایطی انتظار و برداشت ذهنی جامعه ملاک رفتار یک طلبه است یا روحانیت باید خود مرزها را شکسته و ذهنیت جامعه را نسبت به حضور خود تغییر دهد؟
دو طرفه است. يعني هم بايد روحانيت خودش پيشقدم شود و هم بايد جامعه مخاطبان اين مطالبه و پذيرش را داشته باشند تا يك تعادل منطقي و معقول به وجود بيايد. طوري كه هم مخاطب احساس دوري و فاصله نسبت به روحانيت نكند و هم شأن و جايگاه طلبگي مخدوش نشود. چون به هرحال نبايد فراموش كنيم كه اساسا مأموريت و رسالت يك طلبه كار ديني و ترويج و تبليغ معارف و شريعت و مذهب است. به همان اندازه كه بايد براي تحقق اين هدف به مخاطب اصلي و هدف اساسي اش يعني انسان ها توجه داشته باشد، به همان اندازه هم بايد مراقب باشد كه احيانا رفتار و كرداري از او صادر نشود كه اصل هدفش را تحت الشعاع قرار داده و موقعيت معنوي او را مخدوش كند. زيرا واقعا اگر يك روحاني اين شئون و اقتضائات را رعايت نكند كاركرد اصلي خودش را از دست مي دهد.
 
به عنوان آخرین سوال، همانگونه که هرکسی ممکن است در کنار کار اصلی خود هنری را بیاموزد، یک طلبه هم ممکن است به  هنرهای حلال از قبیل خط، نقاشی، تئاتر، و ... مشغول شود...
بله، تا حدي هم طبيعي است چون بالاخره يك طلبه قبل از روحاني بودن و طلبه بودن يك انسان است با علايق و استعدادها و ذوق هاي طبيعي يك انسان.
 
حال آیا به نظر شما پرداختن به موسیقی و یا خوانندگی برای کسی که این هنر را به لحاظ فقهی دارای اشکال نمی داند چگونه است؟
باز هم بستگي به عرف و شرايط دارد. واقعا شايد نشود يك حكم كلي صادر كنيم. پنجاه سال قبل فرق داشت. يك وقتي حضرت آيت الله جوادي آملي مي فرمودند كه در جلسه درس خصوصي عرفان با مرحوم الهي قمشه اي كسي مي خواست اشعار عرفاني را به آواز بخواند جرأت نمي كرد و مي ترسيد صدايش از حجره بيرون برود! ولي الآن به نظرم عرف عمومي اصل آواز خواندن يك طلبه را خلاف شأن نمي داند و كليپ هاي متعددي هم از روحاني هايي منتشر شده كه جايي مثلا در جمع دوستان خود نشسته اند و آواز مي خوانند؛ ولي همين عرف حضور نوازنده و نمايش ساز را نمي پذيرد چنان كه در موضوع آقاي قاسميان ديديم.
 
 
71/56
Share/Save/Bookmark
کد مطلب : ۲۳۱۴۵
 


ارسال
 
انتشار یافته:
در صف انتشار:
۰
تکراری،غیرقابل انتشار:
۰