۲۸ دی ۱۳۹۶ 18 January 2018
۰
شنبه ۹ دی ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۲۵
Share/Save/Bookmark
 
در گفتگو با رییس مرکز اسناد آستان قدس رضوی+تصاویر
اختصاصی/ بررسی تاریخی واقعه به توپ بستن گنبد امام رضا(ع)
انتشار اسنادی پیرامون این واقعه برای اولین بار
 
با اسب وارد حرم شده و حرم را گرفتند. که این نحوه ورود با اسب اهانت به حرم بود. البته وقتی که به آنها تذکر داده شد رعایت کرده و اسبها را بعداً بیرون بردند. دو سه روز هم حرم بسته بود و اجازه نمی دادند کسی به زیارت برود. بعد کم‏ کم اجازه ورود دادند که شروع کردند به تمیز کردن حرم و مرمت خسارات وارد شده.
 
حسن دیانی/ سرویس زیارت خبرگزاری رضوی،  مضجع شریف علی بن موسی الرضا(ع) در طول تاریخ خود شاهد حوادث تلخ و شیرین بسیاری بوده است که بررسی و مطالعه آنها فراز و نشیب های فراوانی را در تاریخ مشهد و آستان مقدس علی بن موسی الرضا(ع) نشان می دهد. واقعه به توپ بسته شدن حرم و گنبد امام رضا(ع) توسط قوای روس در ایران از جمله این وقایع است که متأسفانه در عین اهمیت بالای تاریخی آن چندان مورد توجه دقیق تاریخی از سوی محققان و رسانه ها قرار نگرفته است. از این رو خبرگزاری رضوی به بهانه سالروز این واقعه در 10 ربیع الثانی به گفتگو با دکتر ابوالفضل حسن آبادی، رئیس مرکز اسناد و مطبوعات آستان قدس پرداخته تا بتواند ابعاد بیشتری از این واقعه را برای خوانندگان مورد بررسی قرار دهد. علاوه بر این دکتر حسن آبادی اسنادی را پیرامون این حادثه در اختیار خبرگزاری رضوی قرار داد که برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود.
علل و شرایط تاریخی بروز این حادثه چه بوده و روس ها به چه دلیل در مشهد حضور داشته و دست به چنین اقدامی زدند؟
ما در این واقعه چهار ضلع را با هم باید ببینیم. ضلع اول حکومت روس است که در مشهد کنسولگری داشتند. ضلع بعدی آستان قدس است. سیستم سیاسی شهر و استاندار خراسان بعد دیگر ماجرا است. و ضلع چهارم هم موضوع اشرار و اوباش است که زمینه این کار را فراهم آوردند.
خراسان در دوره قاجار منطقه ای استراتژیک بود که همیشه روس و انگلیس برای تسلط بر آن نوعی درگیری و کشمکش با هم داشته اند. چرا که خراسان راه هندوستان و افغانستان بود. به همین دلیل هم هر دوی این کشورها در مشهد کنسولگری داشتند.
حوزه نفوذ روسها بیشتر شمال کشور بود. گیلان، مازندران و آن سمت یعنی آذربایجان. اما خراسان بیشتر به دلیل در خطر انداختن انگلستان برای آنها جذابیت داشت. از سوی دیگر با جدا کردن ترکمنستان طی معاهده آخال، دیگر آنها با خراسان هم مرز شده بودند. بنابراین از یک سو ما با اینها همسایه شدیم و از سویی دیگر تمایل داشتن منافع انگلستان را به خطر بیاندازند. به همین دلیل مشهد به عنوان مرکز خراسان مورد توجه قرار گرفت.
روسها در سال 1330 از منطقه ترکمنستان وارد مشهد می شوند. حقیقت این است که آنها وقتی وارد مشهد شدند مخالفتی با آنها صورت نگرفت. چرا که از دوره صفویه یکی از مسائل بسیار مهم خراسان و مشهد موضوع غارت کاروانهای تجاری و زوار بود که عموماً هم توسط ترکمن‏های آن طرف مرز صورت می‏گرفت. ورود روسها و تصرف این مناطق نوعی امنیت ایجاد کرد؛ از این رو حتی مورد استقبال هم قرار گرفت.

قرار داد 1907 روسیه و انگلستان، و تقسیم ایران میان خود هم در این حضور نقش داشته است؟
نه این ارتباطی چندانی ندارد. چرا که خراسان به لحاظ این تقسیمات جزء مناطقی نبود که تحت‏الحمایه کشوری باشد. مثلاً انگلیسی‏ها در جنوب ایران حضور دائمی داشتند یا روس ها در گیلان و آذربایجان حضور جدی به لحاظ فرهنگی و اثرگذاری داشتند. اما در خراسان اینگونه نبود و این منطقه، مناطق ای حایل به حساب می آمد که هیچکدام از این دولت ها مستقیماً بر روی آن دست نگذاشته بود. روس ها هم
آستان قدس هم در این زمان درگیر کشمکش بود. چرا که مشروطه بر روی آستان قدس تأثیر گذاشته و اصلاحات اداری در حال شکل گیری بود.متولی تازه بر سر کار آمده و هنوز چندان بر کار مسلط نبود.
در خراسان بعد از معاهده آخال و هم مرزی با خراسان و بیشتر هم به دلیل هندوستان و در خطر انداختن منافع انگلیس حضور پیدا کردند.
موضوع بعدی مسئله خراسان بزرگ بود. چرا که ما ارتباطات تجاری و فرهنگی بسیار زیادی با مناطقی که به آنها خراسان فرهنگی می گوییم داشته ایم. تجار زیادی در این دوره میان خراسان با ترکمنستان و ازبکستان رفت و آمد می کردند. تا جایی که حتی روزنامه نوبهار در آن زمان قسمتی مخصوص اخبار آن مناطق داشته است. و یکی از راه های تجاری ما با روسیه همین مناطق هست.
 
قضیه مورگان شوستر چطور؟ برخی این اقدام روس ها را زهره چشمی از ایران در این موضوع می دانند.
نه به این مسأله ارتباطی ندارد. چرا که در خراسان سازوکار یک مقدار متفاوت است. یعنی نمی شود گفت چون در تهران مورگان شوستر آمده است و روس ها با او مخالف بودند به حرم حمله کرده و آن را به توپ بسته اند. شاید تأثیراتی داشته باشد اما آن را نمی توان به عنوان علت ذکر کرد.
 
در مورد ابعاد داخلی ماجرا که فرمودید توضیح بفرمایید.
در بعد داخلی ما در سال 1324 قمری نهضت مشروطه را داشته ایم که موضوع به توپ بستن در سال 1327 روی می دهد. مشهد جزء شهرهایی بود که در آن میان مشروطه طلب‏ها و مخالفین مشروطه نزاع و زد و خوردهای جدی وجود داشت. به گونه ای که ما هیچ وقت نمی ‏توانیم بگوییم مشروطه مانند تبریز یا گیلان، در مشهد هم پیروز شد. هرچند قدرت در اختیار مشروطه خواهان بود و دولت مشروطه ایجاد شد، اما همیشه لایه‏ های قدرت مخالفان مشروطه در مشهد پررنگ بود. این مخالفین هم از گروه های مختلف بودند. برخی از روحانیون، در مقاطعی تولیت آستان قدس، برخی از اوباش و اشرار و حتی روس ها هم در این شهر مخالف مشروطه خواهان بودند. این موضوع در مقطعی عاملی برای سوء استفاده، و چپاول و غارت اموال گردید.
ضلع دیگر این ماجرا آستان قدس است که در این دوره دچار تغییرات زیادی می‏شود. می‏ دانید که در دوره قاجار دوره‏ هایی داریم که استاندار و متولی یکی بوده و دوره‏ هایی هستند که استاندار جدا بوده و متولی هم جدا. در این زمان هم استاندار و متولی از هم جدا بودند. استاندار و حاکم خراسان رکن ‏الدوله بود و متولی مصطفی قلی خان طباطبایی که از رجال خوش نام دوره قاجار است. او تنها کسی است که در دوره قاجار چهاربار متولی آستان قدس شد. جزء واقفان آستان قدس هم محسوب می‏شود. اما آستان قدس هم در این زمان درگیر کشمکش بود. چرا که مشروطه بر روی آستان قدس تأثیر گذاشته و اصلاحات اداری در حال شکل گیری بود. در این دوره بحث آن مطرح شده بود که آستان قدس و سایر موقوفات زیر نظر اوقاف اداره شود. و حتی یک دوره ای هم زیر نظر اداره اوقاف رفت به همین دلیل آن نظم آستان قدس کمی از هم پاشیده و ساختار درونی آن دچار ضعف شد. به لحاظ مالی هم این مجموعه دچار مشکلاتی شده بود. در همین زمان متولی تازه بر سر کار آمده و هنوز چندان بر کار مسلط نبود.
سوی دیگر ماجرا حاکم خراسان است. شالوده فکری رکن الدوله قاجاری بود و با حکومت مشروطه اختلاف دیدگاه داشت. از این رو در همین ایام سخن از برداشته شدن او به میان می آید. لذا دیگر دل به کار نداده و حتی استعفا هم می دهد.
از طرف دیگر از آنجایی که پاسبان ها مدتی است حقوق نگرفته اند امنیت‏ شهر هم ضعیف شده است. خوب اختلافات درونی بین مشروطه خواهان و مشروطه طلبان هم وجود دارد. بنابراین شهر دچار آشفتگی بوده و انسجام ندارد. این انسجام ضعیف شده محملی می شود برای برخی از افراد تا تحت لوای مخالفت با مشروطه
در همین ایام سخن از برداشته شدن حاکم خراسان به میان می آید. لذا دیگر دل به کار نداده و حتی استعفا هم می دهد.
بیایند و آشوب به پا کنند. در همین مسئله ما چند نفر از این افراد را داریم که یکی نایب علی اکبر حسنی و دیگری طالب الحق یزدی است که اینها آمده و تحت عنوان مخالفت با مشروطه وارد حرم شده، در آنجا چادر می زنند و هر کدام یک بخشی از آن را می گیرند. به نوعی حرم را مرکز فعالیت های خودشان قرار می دهند. که مسبب این اتفاق هم همین ها هستند. یوسف خان هراتی هم یکی دیگر از این افراد است که از هرات فرار کرده و به مشهد آمده و در حرم بسط نشسته است. او هم می‏بیند زمینه آماده است و لذا با این ها همراه می شود.
اینها شروع به اقداماتی خودسرانه در حرم می کنند. مثلاً قوانینی از جمله قوانین منع ورود و خروج در حرم وضع کرده و بعضاً جلوی افراد را می گیرند. بعد به اطراف حرم دست اندازی کرده و حتی یک پاسبان را می‏ کشند. به مغازه ها و کاسبان اطراف حرم تعدی کرده و اموال آنها را ضبط می کردند. عملاً حرم به عنوان مرکز شهر متشنج می ‏شود و حکومتی داخل حرم تشکیل می دهند. آستان قدس هیچ قدرتی نداشته و دولتی هم عملاً وجود ندارد.
 
ما در تاریخ داریم که برای تحصن یا بست نشستن به اماکن مقدس می رفته اند. اما اینکه حرم را به عنوان مقر فعالیت خود قرار دادن و با اسلحه در آنجا رفتن و سنگر بندی کردن را فکر نمی کنم داشته باشیم. آیا با اینها مخالفتی صورت نگرفته بود. خود این افراد چه طور آدم هایی بودند که دست به چنین کاری زدند.
این آدمها کسانی بودند که به این مسائل بی توجه بودند. توقعی نباید از آنها داشت. علی اکبرخان حسنی فرد شروری بوده است. مثلاً تجلی سبزواری که شاعر بوده و کتابی در مورد مشروطه دارد در مورد او می گوید: برگزیدند نایب علی اکبر را/ نائب بد نژاد ابتر را // تا دگر بار شورش آغازد/ علم ضدیت برافرازد. یعنی الان که شرایط فراهم شده بود با این بهانه آمده بود تا کار خود را انجام دهد. یوسف خان هم هرچند آدم باسوادی است ولی در این زمان فراری بوده و در حرم بسط نشسته بود. طالب الحق هم فقط آدم سخنور و خوش زبانی بود. ولی هیچ کدام از اینها شخصیت های درست و حسابی و دارای جایگاه در مشهد نبودند. و ناخودآگاه به هم وصل شدند. با توجه به ضعف حکومت هم فکر نمی ‏کردند کسی با آنها برخورد کند. بعد هم چندان برنامه مشخصی نداشتند. تفاوت نگاه هم داشتند. هر کدام دنبال چیزی بودند. تنها کسی که می‏شود گفت برنامه ای برای کسب پول و قدرت داشت همین نایب علی اکبر حسنی است که نیروهای او هم مسلح بوده و زمنیه کشتار را هم ایجاد می کند. آنها عملاً نقش واعظ و خطیب را دارند.
البته منابع واقعاً در این زمینه اندک است. یعنی هنوز قطعی نمی توان گفت که ارتباط اینها با هم به چه صورت بوده است. یعنی با هم در آنجا تجمع کرده و بعد مرتبط شده اند یا اینکه بهم مرتبط بوده و برنامه ای داشته اند. ولی منتهی با هم در حرم تجمع کرده و شهر را به هم می ریزند.
 اینها روز ششم ربیع ‏الثانی نایب حبیب معاون کمیساری را هم می‏کشند. از سویی دیگر اینها یک سری از اتباء روس را که در مشهد تجارتخانه و مغازه داشته اند اذیت می‏ کنند. و اینها می ‏روند به کنسول روسیه شکایت می ‏کنند. دولت روسیه چندبار از دولت ایران می‏خواهد که با اینها برخورد کند. لذا علی ‏الظاهر آن ساختار اداری را رعایت می کند. اما دولت کاری نمی کند. نیروی انتظامی هم توسط اینها خلع سلاح شده و قدرتی ندارد. از این رو روس
به ناگاه درگیری میان تجمع کنندگان در حرم با روس ها به وجود می آید. و روس ها حمله کرده و حرم را به توپ می بندند. همه در آن زمان بهت زده می شوند.
ها بهانه خوبی دارند چرا که دیگر تنها قدرت بزرگ نظامی شهر هستند.
در منابع ما هم چیزی از ارتش گفته نشده است که چرا به موضوع ورود نکرده است. بالاخره خراسان ارتش و نیروی نظامی داشته است. البته قطعاً باید دلیلی وجود داشته باشد ولی هنوز من چیزی در منابع خودمان ندیده ام. احتمالاً باید در گزارش های روس ها چیزی در این زمینه وجود داشته باشد ولی متأسفانه هنوز کسی آنها را کار نکرده است. گزارش های انگلیسی‏ ها را هم هنوز کار نکردیم. البته درخواست کردیم و دنبال این هستیم که این سندها را از طریق ارتباطاتی که داریم بگیریم. اما آن چیزی که در منابع ما مانند کتاب آشوب آخرالزمان -که یک رساله خطی کوچکی است - یا کتاب حدیقه ‏الرضویه یا تاریخ انقلاب توس آمده است در همین اندازه هست. جالب است که روزنامه‏ های آن زمان هم چیز چندانی در این زمینه ندارند. یعنی فضایی وجود داشته که اجازه نمی‏داده این مسائل منعکس شود.

واکنش حکومت مرکزی به این اتفاق چه بود؟
واقعیت این است که حکومت مرکزی هم اصلاً فکر نمی ‏کرد که ممکن است چنین اتفاقی روی دهد. کسی تا همان روز چنین فکری نمی کرد. مثلاً ملاهاشم خراسانی که کتاب منتخب التواریخ را نوشته در کتابش کمی اشاره می‏ کند به قضیه و بیان می کند که او و مرتضی قلی خان طباطبایی نقش میانجی را بین این افراد و کنسول روسیه ایفا کرده اند. و در حال این میانجی گری بوده و فکر نمی کردند چنین اتفاقی روی دهد. و قابل قبول و باور هم نبود که به حرم حمله شود. همینطور که در موضوع مسجد گوهرشاد هم قابل قبول نبود که کسی بخواهد به حرم حمله کند. حتی میرزا هاشم آورده است که ما برای میانجی گری رفتیم و نتیجه گفتگوها مثبت بود.
ولی به ناگاه درگیری میان تجمع کنندگان در حرم با روس ها به وجود می آید. و روس ها حمله کرده و حرم را به توپ می بندند. همه در آن زمان بهت زده می شوند. اما اتفاق افتاده و تعداد کشته‏ ها هم 64 نفر، 150 نفر، و حتی 800 نفر هم گفته اند که متأسفانه هیچ منبع موثقی برای این موضوع نداریم. در حالی که مثلاً در موضوع مسجد گوهرشاد دقیقاً تعداد کشته‏ ها مشخص است. اما در اینجا نه و خود من هم نمی توانم بر اساس اسناد نظری را قوی تر بدانم. حتی نمی دانیم که چه تعدادی از اینها زوار بوده اند.
مهمترین چیزی هم که از این دوره داریم یک نقشه است. که میرزا طاهر آن را کشیده و در آن محل قرارگیری روس ها در حرم، اینکه چطور روسها با اسب هایشان وارد شدند، اسب‏ هایشان را کجا بستند، کشته‏ ها را کجا گذاشتند و اندکی اطلاعات دیگر را در نقشه و کناره آن یادداشت کرده است.


            "نقشه میرزا طاهر از واقعه در صحن عتیق​"

درگیری نظامی به داخل حرم هم کشیده شد؟
بله آمدند و با اسب وارد حرم شده و حرم را گرفتند. که این نحوه ورود با اسب اهانت به حرم بود. البته وقتی که به آنها تذکر داده شد رعایت کرده و اسبها را بعداً بیرون بردند. دو سه روز هم حرم بسته بود و اجازه نمی دادند کسی به زیارت برود. بعد کم‏کم اجازه ورود دادند که شروع کردند به تمیز کردن حرم و مرمت خسارات وارد شده. البته ما تا سال 1337 هیچ سند رسمی مربوط به نوع خسارتها نداریم. تا اینکه در سال 1337 که انقلاب اکتبر روسیه رخ می‏دهد نامه می‏زنند که همه قراردادها لغو شده و هر کسی از ما ادعایی دارد بگوید. در این زمان امور خارجه به آستان قدس نامه ای زده و می خواهد که برآورد خسارت کنند.
 
یکی از چیزهایی
کل خسارتها در آن زمان 204500 تومان برآورد شده است که رقم خیلی بالایی است
که در این واقعه گفته می شود موضوع غارت اموال آستان قدس توسط روس هاست. این موضوع به چه صورتی بوده است؟

چیزهایی گفته شده و در نامه‏نگاری ها اشاره ای هم به آنها صورت گرفته است ولی همه آنها درست و منطقی به نظر نمی رسد. مثلاً کل خسارتها در آن زمان 204500 تومان برآورد شده است که رقم خیلی بالایی است. و گفته شده است که این رقم شامل خرابی عمارات و صحنین مقدسه، و اشیاء آستانه است. در این اسناد آمده است که شامل اشیاء آستانه مقدسه که به سرقت برده شده است از جمله جعبه نقره و قفل‏های طلا هم می شود. که البته بعدها گفته شد که آن سندها اصل نبوده و این برآورد خسارت ها دقیق نیست. اما خب خسارت زیاد بوده است. به عنوان مثال اشیاء کشیک خانه‏ها و اسباب آبدارخانه از جمله عصاهای نقره و دسته های جاروها برده شده است و یا چراغ های زیادی شکسته شده است که نزدیک 5 هزار تومان فقط به چلچراغها و چراغها خسارت وارد شده است. البته این مسئله فقط در حد نامه نگاری باقی مانده و ما منبعی نداریم که مشخص شده باشد که این نامه نگاری ها به نتیجه رسیده و خسارتی گرفته شده باشد.
حالا امیدواریم که یک مستندی در این زمینه ساخته شود آنقدر اطلاعات داریم که بشود این کار را انجام داد و این واقعه را از این گمنامی در آورد. مثلاً من خودم تنها کسی هستم که در این زمینه یک مقاله نوشته و سندهای  آن را کار کرده ام. دیگر ندیدم کسی کاری انجام داده باشد.
 
تأثیر این واقعه در جامعه ایران به چه صورت بوده و چه واکنش هایی به آن نشان داده شد؟
تأثیر زیادی گذاشت و جو بسیار منفی بر علیه روس ها شکل گرفت. اشعار زیادی هم در این زمینه سروده شد که تعدادی از آنها در کتاب تاریخ انقلاب توس آمده است. البته تلاش هم شد که با این اعتراضات مقابله شود. مثلاً میرزا طاهر مصنع رضوی را گرفتند و بخاطر شعری که سروده بود و نقشه ای که کشیده بود مدتی روس ها زندانی کردند.
مردم هم روس ها را لعن و نفرین می کردند. حتی برخی در آن زمان معتقد بودند که سقوط حکومت تزار به دلیل همین هتک حرمت صورت گرفت. فضا در میان مردم به این صورت بود.
 
علما در این واقعه چه نقشی دارند؟ آیا با حضور مخالفان مشروطه در حرم و کارهای آنها از یک سو و اقدامات روس ها مخالفتی نداشته و اقدامی نمی کنند؟
 علما کاری نمی توانستند انجام دهند. قدرتی نداشتند. علما اعتراض می کنند. در بدنه آستان قدس هم علمای بزرگی داشتیم اما کاری نمی توانستند انجام دهند. از یک سو در میان علما هم طرفداران مشروطه و مخالف مشروطه وجود دارد که مثلاً مهمترین عالمی که مخالف مشروطه است میرزا ابراهیم رضوی است و حتی گفته شده است با برخی از اینها همراهی هم کرده است. اما آنگونه که در مسئله گوهرشاد علما به صورت منسجم و هدفمند حضور یافتند، در اینجا چیزی مبنی بر این موضوع نداریم. یعنی میانجی‏گریهایی انجام دادند منتها چون قدرتی نداشته و منسجم نبودند کاری نتوانستند بکنند. کما اینکه فکر هم نمی کردند کار به اینجا کشیده شود.
 
واکنش دولت و امور خارجه به این واقعه چگونه بود؟
تا الان که چیزی در اسناد مشاهده نکرده ایم. که آیا دولت ایران اعلامیه رسمی، یا اعتراضیه رسمی داده است یا نه. تاکنون سندی به دست نیامده که بخواهیم روی آن اظهار نظر کنیم. البته قطعاً باید کاری کرده باشند. ولی چیزی الان نداریم.


 
 
71/56
Share/Save/Bookmark
کد مطلب : ۲۳۰۳۳
 


ارسال
 
انتشار یافته:
در صف انتشار:
۰
تکراری،غیرقابل انتشار:
۰