۲۷ آذر ۱۳۹۶ 18 December 2017
۰
چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۴۴
Share/Save/Bookmark
 
حجت الاسلام مرتضوی در گفتگو با خبرگزاری رضوی:
وحدت با تبلیغ منافاتی ندارد/ توهین به همسران پیامبر(ص)، که معمولاً نسبت به عایشه اتفاق می افتد، هیچ توجیه شرعی ندارد
 
بنابر نص صریح قرآن همسران پیامبر ام المومنین هستند. عایشه هم همسر پیامبر است؛ پس باید او را ام المومنین بدانیم. آن هایی هم که توهین می کنند به دلیل عدم آشنایی شان با معارف دینی است. ما عالم آشنا به معارف دین نداریم که بگوید با توجه به فلان سند می توان توهین کرد.
 
حسن دیانی؛ سرویس فرهنگ و جامعه خبرگزاری رضوی / زمانی که از وحدت سخن می گوییم اولین موضوعی که به ذهن می رسد این است که به چه دلیل و بر اساس چه مبنایی باید با کسانی که با آنها اختلاف عقیده داریم به سمت وحدت گام برداریم.  آیا این به سمت وحدت حرکت کردن سرپوش گذاشتن بر روی حق نیست؟ برای پاسخ به این سوالات خبرگزاری رضوی نزد حجت الاسلام و المسلمین دکتر سید محمد مرتضوی، دانشیار گروه معارف دانشگاه فردوسی رفته است تا با ایشان گفت و گو کرده است. حجت الاسلام مرتضوی علاوه بر مقالات متعدد، حدود ۲۹ عنوان کتاب و اکثراً در موضوعات مربوط به ولایت ائمه و حضرت علی(ع) دارند که از جمله آنها می توان از مجموعه ۵ جلدی آیات ولایت در قرآن، غدیر و علل فراموشی آن، و امیرالمومنین(ع) و مخالفان او نام برد.
 
مبنای وحدت چیست؟ و ما بر اساس چه مبانی ای از وحدت میان مذاهب اسلامی سخن می گوییم؟
در اندیشه دینی خدا محور همه چیز است یعنی علاوه بر پیدایش، مدیریت و نظارت بر همه عالم هم با اوست. این توحید اساس دعوت همه انبیاء است یعنی همه انبیا در طول تاریخ آمده اند تا مردم را به توحید ربوبی دعوت کنند نه توحید در خالقیت. حال اگر توحید را محور همه چیز قرار دهیم از این توحید دو اصل کلی به دست می آید؛ یکی اصل تولی و دیگری هم اصل تبری.
اصل تولی یعنی من عاشق خدا هستم، هر کسی خدا را دوست داشته باشد دوست دارم و هر کسی را هم که خدا او را دوست داشته باشد دوست دارم. بر این اساس در قرآن به پیغمبر دستور می دهد « قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي» اگر عاشق خدا هستید از من پیروی کنید. پس اگر خدا محور است قبل از اینکه بخواهیم تبعیت کنیم باید حب داشته باشیم و این عشق است که من را به تبعیت می کشاند. دین هم با این شروع می شود. خداوند می فرماید:« أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا» بنابراین آغاز دینداری با اتخاذ معبود و حب اوست. در یک تقسیم بندی کلی هم دو معبود وجود دارد؛ یا خدا و یا هوا است و هر کدام مسیر خاص خود را دارد.
اصل دومی که از توحید در می آید اصل تبری است. اصل تبری به این معناست که من از دشمنان خدا متنفرم و و از هرکسی که خدا با او دشمن است هم تنفر دارم. حالا اشکال و مصادیق این موضوع هم متفاوت است.
بر این اساس مبنای وحدت امت اسلامی می شود توحید. وقتی این توحید شکل گرفت بر اساس اصل تولی و تبری هرکس که این دو را قبول دارد می شود برادر. « انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ». و این اخوت بر خلاف اخوت نسبی که غیر اختیاری است، این برادری معنوی و بر اساس پذیرش معارف الهی و امری اختیاری است. میزان این اخوت هم بر اساس میزان پایبندی افراد به شریعت است. محور این اخوت معنوی هم پیغمبر(ص) است که این دین را آورده است. از این جهت در روایات دارد که « أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَاه هَذِهِ الْأُمَّة». یعنی پیامبر پدر امت است. بر این اساس زنان پیامبر هم می شوند امهات المومنین. یعنی خود خداوند در سوره احزاب بر این مسئله تأکید می کند که زنان پیامبر امهات المومنین هستند و برای آنها احکامی اختصاصی هم وجود دارد. از جمله اینکه ازدواج بعد از پیغمبر(ص) برای آنها حرام است. چرا که به تعبیری ازدواج مادر و فرزند می شود  که معنا ندارد.
وقتی بر اساس این آیات می گوییم زنان پیامبر ام المومنین هستند دیگر فرقی نمی کند که حضرت خدیجه(س) باشد یا حفصه، ام سلمه و یا عایشه. همه ام المومنین هستند. صحابه و خود ائمه هم اینها را ام المومنین خطاب می کردند.
همین جا لازم است اشاره کنیم که بر این اساس توهین به همسران پیامبر(ص)، که معمولاً نسبت به عایشه اتفاق می افتد، هیچ توجیه شرعی ندارد. چرا که ایشان به صراحت قرآن زن پیغعمبر(ص) است. حال اینکه اشتباهاتی دارد سر جای خودش. بیشترین اشتباه ایشان هم در جنگ جمل بود که در مقابل امیرالمومنین(ع) که خلیفه مسلمین بود ایستاد. در همین واقعه، فردای جنگ امیرالمومنین به همراه مالک، عمار و چند نفر دیگر به دیدن عایشه رفتند همه وارد شده و سلام کردند. عمار هم گفت: «یا اُمّاه سلام». عایشه که از عمّار دل خوشی نداشت گفت: من مادر تو یک نفر نیستم. عمار هم گفت: این هم دست ما نیست و شما به هر حال مادر ما هستی.
فردای آن روز که عایشه خواست به سمت مدینه برود، امیرالمومنین تبلیغاتی کرد تا مردم برای بدرقه همسر پیغمبر(ص) بیایند. در این بدرقه هم عایشه و هم حضرت علی(ع) سخنرانی می کنند. عایشه گفت همه مردم می دانند که بین یک زن و اقوام شوهرش اختلافاتی وجود دارد و بین من و علی هم اختلافاتی وجود داشت و تمام شد. بعد امیرالمومنین صحبت کرد و در سخنان خود به گونه ای تأیید کرد که منشأ این اختلاف همین مسائل است. ولی بعد فرمود « وَ لَهَا بَعْدُ حُرْمَتُهَا الْأُولَی وَ الْحِسَابُ عَلَی اللَّهِ تَعَالَی» یعنی حرمت اولی که عایشه به عنوان همسر پیغمبر(ص) دارد همچنان سرجای خودش هست و محاسبه اشتباهاتش هم باشد بر عهده خدا. پس اینکه ما بیاییم به خصوص در مورد عایشه توهین کنیم کار درستی نیست. هر چند ممکن است بگویید اشتباهات بیشتری داشته است. طبیعتاً هیچ کدام معصوم هم نبوده اند.
 
این
ما سلسله ای از روایات و آیات را داریم که همه متن است. برداشت از این متون هم متفاوت است. لذا اختلاف میان فرقه های مختلف امری طبیعی است. در درون شیعه هم ما جریانات مختلفی داریم.
مواردی که می فرمایید آیا مورد توافق همه علماست؟ یعنی موضوع اختلافی نیست؟پس کسانی که توهین می کنند چه مبنایی برای کار خود دارند؟

نص صریح قرآن است و جای اختلاف ندارد. در سوره احزاب بخش عمده ای از دستورات زن های پیامبر(ص) آمده است. در آیه ۶ این سوره آمده است: « النَّبِيُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ» چندین بار هم در این سوره تکرار می شود. بعد هم میان زنان پیغمبر با زنان دیگر تفاوت می گذارد. یعنی می گوید اگر شما کار خوب انجام داده و یا کار بدی انجام دهید دو برابر می شود. این دو برابر شدن هم یکی به خاطر خود جرم است و دیگری به دلیل آبروی پیامبر(ص). بنابراین نمی توانیم بگوییم که عایشه همسر پیامبر نیست؛ پس اگر هست باید او را ام المومنین بدانیم. آن هایی هم که توهین می کنند به دلیل عدم آشنایی شان با معارف دینی است. ما عالم آشنا به معارف دین نداریم که بگوید با توجه به فلان سند می توان توهین کرد.
 
زمانی که از وحدت صحبت می کنیم، داریم از اختلافی حرف می زنیم که وجود دارد. حال برای رسیدن به وحدت چه منظر و نگاهی باید به این اختلاف داشت که بتوان ضمن ماندن بر مواضع عقیدتی خود، در عین حال بتوان به سوی وحدت هم حرکت کرد؟
ما باید توجه داشته باشیم که این اختلافات طبیعی است. یعنی بدون آنکه حتی انگیزه های مادی یا سیاسی دخالت داشته باشد به صورت طبیعی اتفاق می افتد. نگاه کنید در آن جامعه ای که پیامبر تشکیل داده است از درون اختلافاتی بنیادین وجود داشت. یکی از آنها اختلافات قبیله ای است که بر جامعه حاکم بود. تا زمانی که خود پیامبر حضور داشت آن را مهار کرده و بروز نمی کرد. اما به محض اینکه پیامبر از دنیا رفت این اختلافات ظاهر شد. در قرآن هم اشاره ای به این موضوع وجود دارد. در جنگ احد بعد از آنکه شایعه کشته شدن پیامبر منتشر شد مسلمانان فرار کرده و پیامبر را تنها گذاشتند. آنجا خداوند در آیه ای می فرماید:« وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ  أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ  وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ»  جالب است خداوند می فرماید آیا اگر پیامبر فوت کند و یا کشته شود شما باز به دین گذشته خود بر می گردید؟ به عبارتی دیگر شما باید از دین پیامبر دفاع کنید. پیامبر هم مانند همه آدم ها روزی می میرد.
بنابراین زمانی که پیامبر از دنیا رفت به دلیل عوامل مختلفی که بسیار گسترده است و بنده در کتاب «علل فراموشی غدیر» موارد آن را آورده ام اختلافات گسترش پیدا نمود. اما علاوه بر این آنچه که الان مورد بحث است این است که ما مسلمانان امروزه به شخص معصوم دسترسی نداریم. آنچه که در اختیار ماست یک سلسله روایات و قرآن است که همه متن است. افراد هم در مواجهه با این متون با توجه به سطح دانش و انگیزه خود به صورت طبیعی اختلاف برداشت دارند. حتی در درون شیعه هم ما در هر زمانی چندین مرجع داریم که اینها با هم اختلاف فتوا دارند. نمی توانیم بگوییم که انگیزه های نفسانی باعث این اختلاف است. پس منشأ این اختلاف کجاست؟ در همان تفاوت فهم از این متون. یکی از یک متن چیزی را می فهمد و دیگری برداشت دیگری از آن دارد. هیچکدام را هم نمی توان به دروغگویی متهم نمود. فقط می توان گفت که آیا اینها روش را درست رفته اند یا نه. بنابراین حتی در داخل شیعه هم این اختلافات طبیعی است.
اما هیچگاه این اختلافات موجب تنش در جامعه نمی شود و مقلدین هر یک بر اساس فتوای مرجع خود عمل می کنند. در زمان امام ایشان فتوایی داشت که تهران بلاد کبیره است. اما مراجع دیگری نظر متفاوتی داشتند. بنابراین مقلدین امام نمازشان را شکسته خوانده و روزه شان را می خوردند اما مقلدین بزگواران دیگر نه. حتی در یک خانواده ممکن بود زن مقلد یکی و مرد مقلد دیگری باشد. یکی نماز را شکسته و دیگری کامل می خواند. و این مسئله طبیعی است و هر کدام بر اساس مدارکی به این نتیجه رسیده بودند.
در اهل سنت هم چهار مذهب فقهی رسمی وجود دارد. لذا وجود اختلاف به دلیل اختلاف برداشت طبیعی است. اما گاهی انگیزه های دیگری مانند انگیزه های سیاسی، قومی یا نفسانی دخالت کرده و اینجاست که خطر به وجود می آید و ممکن است مسئله به تنش کشیده شود. اما مبنای ما برای وحدت توحید است. یعنی بر اساس فقه ما هرکس شهادتین را بگوید مسلمان بوده، احکام مسلمانی داشته و با ما برادر است.
 
پس موضوع حق و حقیقت چه می شود؟ هر گروهی معتقد است بر حق است و گروه های دیگر، راه را اشتباه رفته اند. بر این اساس وحدت چه معنایی دارد؟
ما متونی در اختیار داریم و برداشتمان هم از این متون متفاوت است. لذا اختلاف به صورت طبیعی وجود دارد. اما اینکه کدام بر حق است موضوع دیگری است. هرکسی خود را حق می داند و سعی می کند دیدگاه و عقاید خود را تبیین کرده و از آن دفاع کند. این موضوع اشکالی ایجاد نمی کند. اما مسئله اینجاست که آیا تبیین حق مستلزم توهین، تحقیر و یا ایجاد تنش و درگیری با دیگری است؟
در جنگ صفین امیر المومنین(ع) دید که سپاهش ایستاده و به سپاه معاویه فحش می دهند. حضرت علی(ع) به آنها فرمود:« إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ » من دوست ندارم که شما دشنام دهنده باشید. بلکه عمل و رفتار گروه مقابلتان را نقد کنید. به تعبیر امروزی افشا گری کنید آن هم نه به قصد تخریب، بلکه به قصد روشنگری. فحش دادن که مشکلی را حل نمی کند. حال اگر ما می خواهیم شیعه را تبلیغ کنیم آیا
. ائمه ما امام الناس بودند. آنها باید جامعه را هدایت کنند. قطعاً جامعه را با فحش و فریاد نمی توان هدایت کرد
با توهین به رهبران سایر مذاهب و فرقه ها شیعه تبلیغ می شود؟ وحدت با تبلیغ منافاتی ندارد. شما هرچه دلت می خواهد تبلیغ کن. ولی بحث بر سر شیوه تبلیغ است. شیوه عاقلانه و دینی این است که شما حرف خودت را بیان کنی، نه اینکه به تخریب دیگری بپردازی.
برخورد روایات ما هم این نیست امام رضا(ع) در آن روایت معروفش می فرماید:« إِنَّ النّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لاَتَّبَعُونا» مردم اگر محاسن و زیبایی های کلام ما را بفهمند از ما تبعیت می کنند. بنابراین تبلیغ درست برای ما ترویج معارف اهل بیت است نه توهین و تخریب طرف مقابل و یا رهبران و شخصیت های آن. حال طرف مقابل یا می پذیرد یا نمی پذیرد. ما که نمی توانیم فکری را بر دیگری تحمیل کنیم. در دوره ائمه هم ما حتی یک مورد نداریم که ائمه برای تبلیغ، بیاید تخریب کنند. نهایتاً همان افشاگری است که خود حضرت علی(ع) این کار را انجام داده است. حضرت در خطبه شقشقیه ۲۵ سال حکومت بعد از پیامبر را نقد می کند. بدون آنکه توهینی انجام دهد. نقد یک وظیفه شرعی است.
خوب است در اینجا نکته ای را عرض کنم. که البته معمولا مسئولین ما تحمل آن را ندارند. تفاوتی که میان نظام حقوقی اسلام و نظام حقوقی سکولار وجود دارد این است که در نظام حقوقی سکولار نقد حق شهروندی است و هر شهروندی حق دارد که حق خود را اعمال کند یا نه. اما در اسلام نقد حق شهروندی نیست بلکه از حقوق حاکمیت است. یعنی حق من نیست که حالا از آن صرف نظر کنم. بلکه از حقوق حاکمیت و برای من یک تکلیف است. لذا امیرالمومنین(ع) می فرماید:« أَمَّا حَقِّي عَلَيْكُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَيْعَةِ وَ النَّصِيحَةُ فِي الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِيبِ». بنابراین نقد تکلیف است چه نسبت به خلفای آن زمان باشد و چه نسبت به حاکمیت فعلی. حضرت در آنجا خلیفه اول را نقد می کند که من تعجب می کنم از خلیفه اول که خودش در زمان حیاتش گفت بیایید این حق را پس بگیرید و من چنین چیزی را نخواستم، اما بعد برای خود جانشین انتخاب کرد. بنابراین نقد کرده و موضع را بیان می فرماید بدون آنکه توهینی نماید.
بنابراین اشتباه است که تخریب رقیب را تبلیغ بدانیم. چرا که هدف شما این است که نظر طرف مقابل برگردد، اما با توهین و تخریب طرف مقابل به دلیل اعتقاد و قداستی که برای بزرگان خود قائل است شما را منحرف دانسته و فقط نفرتش بیشتر می شود.
 
موضوع لعن چگونه است؟ بسیاری بر اساس مستنداتی آن را نسبت به مخالف درست می دانند.
ما در بحث لعن یک معنای لغوی داریم، یک معنای اصطلاحی داریم و یک کارکرد اجتماعی. به لحاظ کارکرد اجتماعی، گاهی رفتاری که از دیگران سر می زند ما نمی پسندیم یا به گونه ای حق ما را ضایع می کند. من در برابر این رفتار دو نوع عکس العمل می توانم داشته باشم. یکی رفتاری و درگیری فیزیکی است و دیگری گفتاری. مانند ناسزا، استهزاء، توهین و غیره. یکی از این عکس العمل های گفتاری لعن است. لعن یک اصطلاح دینی است. در لعن هم از رفتار فرد اظهار برائت کرده و هم از خدا می خواهم که رحمتش را شامل او نکند. اصل کلمه لعن به این معناست که روشی عقلایی است.
شریعت هم از این روش عقلایی استفاده کرده و اولین کسی که لعن را طراحی نمود خود خداست. بنابراین بر خلاف تصور عمومی لعن فحش نیست بلکه اظهار برائت و نفرت از عملکرد طرف مقابل است. در قرآن کریم هم خداوند ۱۳ گروه را لعن کرده است. اول کافران؛ دوم اهل کتابی که حقایق را در مورد پیامبر نگفتند؛ سوم کسی که مومنی را به ناحق بکشد؛ چهارم شیطان؛ پنجم منافقین؛ ششم اذیت کنندگان پیامبر، که باز آزار پیامبر ابعاد گسترده ای دارد؛ هفتم مفسدین فی الارض؛ هشتم قاطعان رحم، یعنی هرکس که قطع رحم کند مورد لعن خدا قرار می گیرد. حال در این جامعه چه میزان افرادی را داریم که قطع رحم کرده اند؟ همه اینها مورد لعن خدا هستند؛ نهم بدبینان به خدا، یعنی همین که وقتی برای کسی مشکلی پیش می آید می گوید هرچه سنگ است برای پای لنگ است. یعنی تصویری از خدا دارد که خدا ظالم است و زورش به مستضعفین رسیده است. اینها هم مورد لعن خدا هستند.
گروه دهم کسانی که حقیقت را بیان نمی کنند و به نوعی مربوط به عناصر فرهنگی است که مردم را گمراه کرده اند. یازدهم رهبران و خواص جامعه، یعنی کسانی که نقش الگویی داشته و مردم را گمراه کرده اند. دوازدهم مرتدین و آخرین گروه هم دروغگویان که با این مورد آخر دیگر دایره لعن بسیار وسیع می شود.
شما اگر زیارت عاشورا را ببینید در سندی که از امام باقر(ع) است، ایشان هفت گروه را لعن می کنند. یکی از آنها ظالمین است. در بحث ظلم حدود ۲۵۰ آیه در قرآن وجود دارد. از این ۲۵۰ آیه و روایات علما سه اصل استفاده می کنند. یکی اینکه ظلم کردن حرام است به هر اندازه و به هر کس و هرکجا، دوم رضایت به ظلم هم حرام است. حمایت و مشارکت در ظلم هم حرام است. در زیارت عاشورا هم همین آمده است. «اللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَ شايَعَتْ وَ بايَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلی قَتْلِهِ» و حتی آهنگر بازار کوفه را هم لعن می کند. «وَ لَعَنَ اللهُ أُمَّةً أَسْرَجَتْ وَ أَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتَالِكَ».
در تاریخ هست کسی که در درس امام صادق(ع) شرکت می کرد مرتب می گفت اللهم العن یزید. یک روز امام صادق(ع) به او فرمود به آبا و اجداد خودت هم لعن بفرست. طرف گفت درست است پدران من هم در کربلا بودند اما آنها سیاهی لشگر بودند. امام صادق(ع) فرمود اگر آنها
هرکس با هر شیوه و انگیزه ای اقلیت های مذهبی جامعه را -چه کلیمی، چه مسیحی و چه اهل سنت- تحریک کند به دشمن خدمت می کند. منتها برخی به دلیل ضعف آگاهی تصور می کنند اگر این کار را بکنند خدمت به امیرالمومنین(ع) است.
نبودند یزید به تنهایی نمی توانست کاری انجام دهد. بنابراین مفهوم لعن بسیار گسترده بوده و به معنای فحش دادن نیست. خیلی از کسانی که لعن می کنند خودشان ملعون خدا هستند. وقتی خداوند می فرماید «الا لعنة الله علی القوم الظالمین» معنای ظلم روشن است. از ظلم به خود گرفته تا خلق و خدا، همه مصداق ظلم است.
 
پس وقتی در مورد کسی گفته می شود نوعی نفرین است.
بله بُعد نفرینی دارد اما نوعی ابراز تنفر و برائت عمومی و علنی است. ما باید به این نکته دقت کنیم که این اشتباه است که خیال کنیم که مثلاً امام صادق(ع) فقط امام شیعه است. ائمه ما امام الناس بودند. آنها باید جامعه را هدایت کنند. قطعاً جامعه را با فحش و فریاد نمی توان هدایت کرد. اما لعن امری عمومی است. یعنی صحابه هم، همدیگر را لعن می کردند. حتی بعضی از صحابه در دعای دست از هم اسم می بردند. یعنی چون نمی خواهی فحش بدهی یا تحقیر و توهین کنی می آیی اعلان نفرت می کنی.
 
نبود وحدت در میان مذاهب اسلامی چه عواقبی و آسیب هایی برای ما دارد؟
از لحاظ تاریخی هرگاه شیعه به سمت تشکیل حکومت رفته است فشار روی آن زیاد شده و اختلافات مذهبی شدت پیدا کرده است. مثلا زمانی که آل بویه حکومت تشکیل دادند سه ایرانی شیعه در سال ۳۳۴ رسماً بغداد را از درون فتح کردند. ظاهرش حکومت عباسی بود ولی باطنش را اینها مدیریت می کردند. اینها تلاش زیادی برای احیا شیعه کردند. تا جایی که اولین بار در سال ۳۵۲ آل بویه عاشورا را تعطیل عمومی اعلان کرده و برای اولین بار دستور دادند مردم برای عزاداری به کوچه و خیابان بیایند. همین طور در همین سال برای اولین بار عید غدیر را هم تعطیل عمومی اعلام کردند. آنها دولت در دولت بودند. حدود ۱۳۴ سال حکومت کردند. پایان این قضیه جنگ های مذهبی عراق و بغداد است. یعنی بعد از قدرت گیری شیعه تلاش عجیبی برای حذف آن شکل گرفت. به گونه ای که خانه شیخ طوسی را آتش زدند. بعد از این مسئله دوباره فروکش می کند تا زمان صفویه. در این زمان هم جنگ ها و نزاع ها شروع می شود. و وقتی محمود افغان از هرات برای سرنگونی آنها اقدام می کند. در فاصله شش ماه پانصد مدرسه علمیه شیعه را از بین می برد. که در نتیجه آن و بعد از فروپاشی صفویه حوزه علمیه مقتدر اصفهان متلاشی شد.
الان باز بعد از انقلاب که حکومتی به نام تشیع تشکیل شد است یک فشار عجیبی روی ما هست. واقعیت این است که دشمن بعد از انقلاب به دلایل متعدد که عمده آن همین اقتدار سیاسی است تلاش می کند حکومت را متلاشی کند. تهاجم نظامی، تهاجم فرهنگی، تحریم و غیره در همین راستاست. قدرت این حکومت هم به مردم آن است نه ارتش و نیروی نظامی. استعمار هم زمانی که در خطوط مرزی دخالت کرد به گونه ای نوارهای مرزی را مشخص نمود که دور تا دور نوار مرزی ما هم تفاوت مذهبی وجود دارد و هم تفاوت قومی. کویتی که الان سه میلیون جمعیت دارد را یک کشور کرده ولی کردها که قومی با سابقه ای طولانی و جمعیتی زیاد بودند را بین ایران، عراق، سوریه و ترکیه چهار قسمت کردند. یا بلوچ را بین سه کشور افغانستان، پاکستان و ایران تقسیم کردند. بنابراین نوار مرزی ایران اولاً اهل سنت هستند و ثانیاً قومیت های متفاوت دارند. در همان اول انقلاب هم حرکت های خلق ترکمن، خلق بلوچ، خلق عرب و خلق کرد را داشتیم. یعنی دشمن تلاش کرده است از این اختلافات برای جدا کردن مردم از حکومت استفاده کند.
علاوه بر این جنگ مذهبی هم راه انداخته اند. القاعده، طالبان و الان هم داعش. هدف آنها هم حذف ماست. آنها می توانستند داعش را جای دیگر خلق کنند. اما آن را در نزدیکی ما و در میان شیعیان ایجاد نمودند. بنابراین آنها به دنبال جنگ و اختلاف هستند اما زمینه این موضوع را خود ما فراهم می کنیم. یعنی اینهایی که الان هر نوع اختلافی را با هر انگیزه ای ایجاد می کنند زمینه های پیدایش جنگ داخلی کشور را فراهم می کنند.
بنابراین هرکس با هر شیوه و انگیزه ای اقلیت های مذهبی جامعه را -چه کلیمی، چه مسیحی و چه اهل سنت- تحریک کند به دشمن خدمت می کند. منتها برخی به دلیل ضعف آگاهی تصور می کنند اگر این کار را بکنند خدمت به امیرالمومنین(ع) است. متأسفانه ما منبری هایی هم داریم که دائماً توهین می کنند. ریگی در اعترافات خود گفته بود ما هروقت جمعیت و اقبال مردم به ما کم می شد نوار چند نفر از این سخنرانان را پخش می کردیم و جمعیت به سمت ما می آمد. هرچند کسی مانند آقای دانشمند بعد آگاه شد و اعلان کرد که اشتباه کرده است.
از این رو حداقل این است که این امنیت ما به این موضوع مرتبط است و اگر به خطر بیافتد نمی توان آن را جمع کرد.
 
در پایان اگر نکته و سخنی دارید بفرمایید.
سخنم را جمع بندی می کنم. اولاً وحدت مسلمین مبنایی قرآنی دارد. ولی خوب به دلایلی بعد از پیامبر اختلافاتی میان شیعه و سنی به وجود آمد که طبیعی بود و در خود شیعه هم وجود دارد. الان در همین شهر اخباریون یا انجمن حجتیه وجود دارند که بسیار قوی هم تبلیغ می کنند. نمی توان اینها را کافر دانست. اینها شیعه هستند. نوع نگاه و برداشتشان متفاوت است. ما هم نباید هر روز یک جمع و جریانی را به بهانه ای طرد کرده و جدا کنیم. جذب حداکثری همین است. لذا آنچه که هنر است مدیریت این اختلافات است. باید با حفظ احترام این وحدت و انسجام را در امت اسلامی حفظ کرد. مرحوم آیت الله حکیم فرموده بود شیعه برای تبلیغ دو کار باید انجام دهد یکی اینکه به مقدسات اهل سنت توهین نکند و دوم اینکه خرافات شیعه را جمع کند.
علاوه بر این ضرورت های سیاسی هم این موضوع را تشدید کرده است. بنابراین ضرورت های موجود ما اقتضا می کند که ما علاوه بر آن مبنای دینی و در ارتباط با اهل سنت، حتی با سایر اقلیت های دیگر خودمان هم همکاری کرده و اختلاف نداشته باشیم.
 
 
71/56
Share/Save/Bookmark
کد مطلب : ۲۲۰۶۷
 


ارسال
 
انتشار یافته:
در صف انتشار:
۰
تکراری،غیرقابل انتشار:
۰