۲۸ آبان ۱۳۹۶ 19 November 2017
۰
يکشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۲۷
Share/Save/Bookmark
 
گفتگوی اختصاصی با محسن فلاطون زاده ایرانی ساکن امریکا درباره شهید موسوی؛
از جبهه جنوب تا لس آنجلس/ پلیس امریکا کارت جانبازی ایشان را به کارت انتحاری ترجمه کرده بود!
 
شهید سید محمود موسوی سال ۶۴ جنگ را رها کرده و به امریکا می رود. چرا که معتقد بود محیط بکر است و مناسبی برای تبلیغ تشیع است. در طول سه دهه تحولی در تشیع امریکا ایجاد می کند.
 
حسن دیانی - شهید سید محمود موسوی سال ۶۴ جنگ را رها کرده و به امریکا می رود. چرا که معتقد بود محیط بکری است و مناسب برای تبلیغ تشیع. محسن فلاطون زاده هم از همان سال های ابتدایی یار و همراه او بود. بعد از جشنواره بین المللی امام رضا(ع) از طرف خبرگزاری رضوی در حرم با او قرار گذاشتیم. لهجه و رفتار و لباس پوشیدنش کاملاً مانند خودمان بود؛ انگار نه انگار که بیش از ۳۰ سال است که در امریکا زندگی می کند. خوش برخورد بود و متواضع. حتی اجازه نداد از او عکس بگیریم. نه به دلایل امنیتی که می گفت بازجویی های بعد از بازگشت از ایران برایم عادی است! که سلوک فردی و میل به شناخته نشدن مانع این کار بود. در این گفت و گو از شهید موسوی برایمان گفت. کسی که جنگ تحمیلی را رها کرده و جهادی بزرگ تر را در سرزمین دشمن رقم زد. 
 
 
در ابتدا یک معرفی اولیه از شهید سید محمود موسوی داشته باشید و بفرمایید که چه شد ایشان راهی کشوری مثل امریکا شد؟
شهید سید محمود موسوی اهل خوزستان بود. خودش اهل آبادان و خانمش اهل اهواز بود. هر دو تحصیل کرده و دارای لیسانس بودند. ایشان در طول جنگ جانباز شده و مجبور می ­شود برای مداوا به کشور اتریش و سپس برای ادامه درمان به امریکا سفر کند. وقتی به امریکا می­ رود و فضای آنجا را می بیند متوجه می­ شود که آنجا بسیار فضای بکری است و زمینه بسیار مناسبی برای فعالیت­ های مذهبی و تبلیغ دین اسلام و مذهب تشیع دارد. لذا وقتی بعد از مداوا به ایران برمی ­گردد با علما و برخی از مراجع و به خصوص حضرت امام(ره) موضوع را مطرح کرده و به ایشان پیشنهاد می­ شود که اگر می­ تواند خود به آنجا مهاجرت کند. در آن زمان که به راحتی به خیلی­ ها ویزا داده نمی ­شد با قضایایی خاص او و همسرش ویزا می­ گیرند. 

این دقیقاً چه سالی است؟
حدود ۳۰ سال پیش. فکر می کنم سال ۶۴.
 
پس هنوز جنگ تمام نشده بود؟
نه هنوز اواسط جنگ بود. وقتی به آنجا مهاجرت می کنند قطعاً لازم بود برای گذران زندگی مشغول به کاری شوند، لذا اول در یک پمپ بنزین و بعد در یک پارکینگ مشغول می­ شود. خانم ایشان هم که فردی تحصیل کرده بود شروع به کارهای جزئی می­ کند تا بتواند خرج زندگی­شان را دربیاورد. یک آپارتمان کوجک ۴۰-۵۰ متری کرایه می کند و از همان­جا فعالیت خود را آغاز می­ کند. در پمپ بنزین که کار می­ کرد با تعدادی از ایرانیان ساکن آنجا آشنا شده بود در گام اول از آنها دعوت می ­کند تا سه­ شنبه شب­ ها به منزل ایشان بیایند و دعای توسل را در همان آپارتمان کوچک برگزار کنند.
 
ایشان دروس حوزوی هم خوانده بود؟
نه؛ دروس حوزوی نخوانده بود. لیسانس مهندسی داشت. اما بچه جبهه و جنگ بود و خانواده ­ای بسیار مذهبی داشت؛ لذا با فرهنگ دینی کاملاً آشنا بود.
به هر حال با هر ایرانی یا شیعه ای در آنجا آشنا می ­شود از او دعوت می کند تا در برنامه دعای توسل منزلش شرکت کنند. کم کم پنجشنبه شب­ ها را هم اضافه می­ کند. تا این که برخی از همسایه­ ها به دلیل شلوغی و رفت و آمد در آپارتمان اعتراض می­ کنند. ایشان هم بسیار مقید بود که برای همسایه­ ها ناراحتی ایجاد نشود به همین دلیل به دنبال مکانی دیگر برای برنامه­ های خود می­ افتد. حتی با دوستان قرار می­ گذارند که با هم پول گذاشته و مکانی را کرایه کنند.
 آقا سید محمود چون روابط اجتماعی قوی­ ای داشته و زبان مادری­ اش هم عربی بود لذا با عرب­ زبانان از جمله عراقی­ ها و لبنانی­ ها هم ارتباط برقرار نمود. او متوجه شد مسجدی در لس آنجلس هست به نام اهل بیت(ع)، که مسجد عراقی­ های مقیم آنجاست. با آنها صحبت کرده و برنامه خود را به آنجا منتقل می­ کند. بعدها به دلیل فعالیت­ های زیاد و جذب نیرویی که می­ کردند وارد سیستم مدیریت آنجا شده و کم کم جزء مدیران ارشد آن مسجد می ­شوند.
 
این اتفاقات به چه میزان زمان برد؟
تقریبا ۳-۴ سال طول کشید. بعد از آن دیگر برنامه­ های دعای توسل و دعای کمیل به صورت مشترک با برادران عراقی، ایرانی و لبنانی برگزار می­ شد. البته روزهای شنبه روز ایرانیان بود. چون عرب­ ها در آن روز برنامه­ ای نداشتند. آنها روزهای سه شنبه و پنجشنبه برنامه دعا و روز جمعه نماز جمعه داشتند. بنابراین روزهای شنبه خالی بود. آقا سید محمود این روز را که روز تعطیلی بود روز قرآنی قرار داد که علاوه بر برنامه آموزشی ومذهبی، فرصتی بود تا ایرانیان دور هم جمع شوند.
ایرانیانی که به آنجا مهاجرت کرده بودند کم­ کم فرزندانشان به سنین نوجوانی و جوانی رسیده بودند. آقا سید محمود به این فکر افتاد
یک آپارتمان ۴۰- ۵۰ متری کرایه کرده و برای گذران زندگی مشغول به کار در یک پمپ بنزین می شود.
که باید برای این بچه­ ها هم کاری کرد. به همین دلیل برنامه­ ای درست کرد به نام «گروه جوانان» (youth group). جوانانی که در این چند سال زیر نظر خود ایشان تعلیم دیده بودند معلمین و مدرسین این بچه ها شدند. کم کم جمعیت آنها ۱۵ تا ۲۰ و بعد به ۷۰ تا ۸۰  جوان و نوجوان از ملیت­های مختلف ایرانی، لبنانی، عراقی، امریکایی و...رسید.
یک روز آقا سید محمود جلسه­ ای در رستورانی گذاشت و در آن از ایرانیانی که توانایی و قدرت مالی داشتند دعوت کرد و از آنها خواست که هرکس به اندازه توان خودش مبلغی بگذارد تا بتوانند مسجدی را خریداری کنند. البته در آن جلسه اعتراضاتی صورت گرفت اما آقا سید محمود فرد آینده­ نگری بود - و من به ندرت افرادی مثل ایشان آینده­ نگر دیده ­ام- لذا می­ دانست چه کار می­ خواهد انجام دهد. ایشان با تمام مخالفت­ ها و منفی بافی­ ها محکم و استوار بر سر حرفش ماند و شروع به جستجوی مکانی برای مسجد کرد. تقریباً دو هفته ­ای طول کشید که مکانی پیدا شد که محل برگزاری عروسی­ ها بود و دو سالن مجزا داشت. خوب یادم هست که وقتی رفتیم پیش صاحب آنجا و آقا سید محمود شروع به صحبت کرد ایشان هرچی می­ گفت آن طرف قبول می­کرد برای منی که سال­ ها در امریکا زندگی کرده بودم واقعاً جای تعجب بود که چرا آن طرف که یک امریکایی هم بود هر چه آقا سید محمود می­ گوید قبول کرده و مخالفتی نمی­ کند. آقا سید محمود آخر گفت: ما این قدر پول دستمان داریم – از آن پولی که آن روز جمع شده بود- می­ توانیم الان به شما بدهیم و مابقی­اش را هم ماه به ماه پرداخت کنیم. الحمدالله با عنایت خدا و اهل بیت(ع) طرف قبول کرد و مسجد به صورت قسطی خریداری شد و هنوز هم داریم اقساط آن را پرداخت می­ کنیم. آقا سید محمود باورش این بود که هر جامعه­ ای باید خودش خودکفا باشد. لذا ما هم نباید به هیچ کشور، ارگان یا شخصی وابسته باشیم.

خرید مسجد تقریباً چه سالی بود؟
سال ۲۰۰۴ میلادی بود، حدودا سال ۱۳۸۲ شمسی.
آقا سید محمود بدون اغراق شبانه­ روزی زحمت کشید. من سالیان سال توفیق خدمت ایشان را داشتم و خوب ایشان را می­ شناسم. واقعا از ۲۴ ساعت فقط ۳ یا ۴ ساعت می­ خوابید. سالیان سال اینگونه بود. با این تلاش­ ها بود که مسجد کم کم پا گرفت. دعای توسل، دعای کمیل، نماز جمعه و آن برنامه قرآن شنبه­ ها که دیگر حالت یک سنت را پیدا کرده بود. چرا که روز تعطیلی بود و ایرانیان بیشتری می­توانستند با خانواده­ شان بیایند.
در این برنامه­ ها هم چون بالاخره زبان اول خیلی از بچه­ های نسل دوم و سوم انگلیسی شده بود ایشان برنامه­ها را دو زبانه کرده بود تا این بچه­ ها بتوانند از برنامه­ ها بیشتر استفاده کنند اما در کنار آن کلاس­ های آموزش زبان فارسی هم گذاشته بود چرا که مقید بود بچه ­های ایرانی خارج از کشور نباید زبان فارسی را از یاد ببرند.
ایشان حتی بچه­ هایی را هم که موقع سخنرانی سر و صدا می­ کردند مانع نمی ­شدند. می­ گفت بگذارید بچه ها بدوند اینجا مسجد است و نفس حضور این­ ها در مسجد برای آن ها برکت است. بعد برای این بچه ­ها جایی را درست کرده بود که این بچه­ ها بنشینند و آنجا کارتون­ های اسلامی ببینند. یک معلم هم گذاشته بود که با همان زبان کودکانه به آن­ها دین و مذهب را آموزش دهد.
 
امام جماعت مسجد چه کسی بود؟
روحانی­ها را دعوت می­ کردند. از خود امریکا و بعدها از ایران. به صورت زمانی ۲ یا ۳ هفته. چون همانطور که گفتم آقا سید محمود به لحاظ روابط اجتماعی بسیار قوی بود در کل امریکا روابط بسیار خوبی داشت. ایشان وارد کنگره مسلمانان (شیعیان و اهل سنت) امریکا شده بود و عضو آن کنگره بود. اکثر حسینیه ها و مساجد، چه شیعه و چه سنی کم­کم ایشان را شناخته بودند. و ایشان در بسیاری از این­ها جزء هیئت مدیره و یا هیئت امنا بود. روابط میان اهل سنت و شیعه را خوب توانسته بود برقرار کند. آرام آرام مسجد توانسته بود خود را پیدا کند و افراد بیشتری جذب مسجد می­ شدند. برنامه­ ها هم گسترش پیدا کرد. عزاداری ماه محرم از اول تا ۱۳ ماه، و برنامه افطاری و سخنرانی در هر ۳۰ شب ماه رمضان برگزار می شد.
 
هزینه­ های مسجد و این برنامه­ ها چطور تأمین می ­شد؟
تمام این هزینه­ ها یعنی ۳۰ شب افطاری و دعوت از روحانی از خود مردم تأمین می­ شد. می­ گفت ما مشکل مالی نداریم ما مشکل قلبی داریم. اگر قلب­ ها یکی باشد مشکل مالی نداریم. این طور جا انداخته بود که هر خانواده ­ای ماهانه مقداری پول به مسجد کمک کند. یعنی همان ­طور که برای هزینه­ های دیگر خانواده مثل مدرسه، دانشگاه، خانه یا ماشین هزینه می­ کنند. باید نسبت به مسجد هم همین مسئولیت را داشته باشند. اکثر خانواده­ ها هم همکاری می ­کردند. از مردم
اکثر حسینیه ها و مساجد، چه شیعه و چه سنی کم کم ایشان را شناخته بودند. و ایشان در بسیاری از اینها جزء هیئت مدیره و یا هیئت امنا بود.
هم جمع می کرد؛ به خصوص در ایام ماه رمضان یا ماه محرم که جمعیت بسیار زیادی می­ آمد.
 
این جمعیت تا چه حدی بود؟ یعنی چه تعدادی برای شرکت در مراسم می­ آمدند؟ 
مثلا در ماه رمضان، سال­های اول ۱۰۰ تا ۱۵۰ نفر افطاری می­ دادیم. اما سا­ل­های بعد به ۴۰۰ تا ۵۰۰  نفر و این اواخر به ۷۰۰ و در شب­ های قدر به هزار نفر هم می ­رسید. برای ما مهم هم نبود که چه کسانی به مراسم می­آیند. آقا سید محمود همیشه به ما می­ گفت خداوند این افراد را تا دم در خانه خودش آورده است، خدای نکرده ما با رفتار و کردار خودمان این افراد را دفع نکنیم.
من یادم هست یک روز نزدیک افطار ۳ خانم به مسجد آمدند که حجاب نداشتند. یکی– دوتا از دوستان خواستند به این ها اعتراض کنند. یک خانمی که در مسجد با ما همکاری می­ کرد و امریکایی بود و ما به او سیستر (sister) زینب می ­گوییم، خیلی با آرامش و متانت به ای نها گفت شما تشریف ببرید من خودم با این­ها صحبت می­ کنم. البته ایشان هم از آقا سید محمود این اخلاقیات را یاد گرفته بود. ایشان رفت پیش این خانم ­ها که ایرانی هم بودند...
 
پس می­ دانستند که باید در مسجد حجاب را رعایت کنند؟ 
ایرانی بودند، ولی سال­ ها در آمریکا زندگی کرده بودند. چون برخی از این مساجد در امریکا چندان اهل حجاب نیستند و افراد بی­ حجاب هم به آنجا رفت و آمد می ­کنند.
سیستر زینب ۳ تا چادر برد و در کنار این ها نشست و اول شروع به خوش­ آمدگویی کرد و گفت: چقدر خوشحالیم که خداوند این توفیق را نصیب ما کرد که شما به این مسجد آمدید. اما خواهشی دارم که به خاطر حرمت خانه خدا و رضای الهی لطف کنید و از این چادرها استفاده کنید. یادم هست که این خانم­ها با روی باز این را قبول کردند. حتی یکی از آن خانم­ها بعدها محجبه و وارد سیستم مسجد و فعالیت­ های آن شد. این رفتاری است که منشا آن اهل بیت(ع) هستند و آقا­سید محمود آن را به ما یاد داد.
حتی امریکایی­ هایی که می آمدند کارهای مسجد را انجام دهند ایشان مقید بود که حتماً برایشان غذا ببرد در حالی که وظیفه­ ای نداشت یا می­ نشست با آنها صحبت می­ کرد و همیشه هم خنده ­رو و اهل مزاح بود. آخر کار هم دستمزدشان را کمی بیشتر می ­داد. این رفتار ایشان با افرادی که دین اسلام و اهل بیت(ع) را نمی­شناختند موجب جذب آن­ها شده و باعث می­ شد که بروند تحقیق کنند که این چه دین و مذهبی است. به خصوص وقتی که می ­دیدند تبلیغات گسترده رسانه­ ها علیه اسلام با آن رفتار آقا سید محمود تضاد دارد. الحمدلله افراد مختلفی از کشورها و فرهنگ ­های گوناگون جذب شدند.
کم­ کم آقا سید محمود به این نتیجه رسید که باید وارد مسئله حج شود؛ چرا که جزء واجبات است. چون به زبان عربی هم مسلط بود یکی دو سفر حج رفت و در عربستان زمینه را برای بردن کاروان آماده کرد. کاروان اول را با حدود ۱۴۰ نفر به حج برد و بسیار هم موفق بود. مقید هم بود که حتماً نسل جوان را با خود به حج ببرد. حتی در برخی از این سفرها جوانان را آنجا به عقد هم در می­ آورد و چقدر این کار زیبا و اثرگذار بود. یعنی جوانی که در امریکا بزرگ شده و در فرهنگ آنجا رشد کرده بود در کنار خانه خدا برایش عقد خوانده شود. این بعدها گسترش پیدا کرد. بعدها بحث کربلا هم پیش آمد و فعالیت­ های ایشان بسیار گسترده ­تر شد.
در هزینه­ ای هم که بابت کاروان از افراد می­ گرفت مقداری هم برای مسجد در نظر می­ گرفت یعنی به آنها می­گفت این میزان هزینه سفر شماست و این مقدار هم برای کمک به مسجد از شما می گیریم. فکر اقتصادی ایشان موجب شده بود هر مرکزی که مشکلات مالی داشت به ایشان مراجعه کرده و ایشان راه حل را برایشان نشان می ­داد. همیشه هم به آنها می­ گفت از جامعه خودتان شروع کنید و درآمدزایی کنید تا وابسته به جایی نبوده و مراکزتان بسته نشود. چون قبل از این­ هم مساجد شیعه باز می­شد اما چون قدرت اقتصادی نداشتند یا بسته می­ شدند، یا اهل سنت و یا کلیساها می­ آمدند مساجد اینها را می­ خریدند. اما الگوبرداری از کار ایشان موجب شد که الان در لس­ آنجلس بیش از ۳۳ مرکز شیعه وجود دارد.
وارد بحث گوشت حلال در آنجا شد و این مشکل را هم حل کرد. او جزء بنیانگذاران این حرکت بود که توانستند برای دسته­ های عزاداری تاسوعا و عاشورا در خیابان های لس آنجلس مجوز بگیرند. این عزاداری­ ها همراه با پخش  CDهایی به زبان انگلیسی و اسپانیولی و بنرهای تبلیغاتی در مورد معرفی امام حسین(ع) و علت عزاداری بود.
کم کم حوزه فعالیت­ های ایشان در خارج از ایالت کالیفرنیا و در ایالت­های دیگر هم گسترش یافت. یعنی هر جا مراکز شیعه به مشکلی بر می ­خوردند ایشان جز اولین نفراتی بودند که برای حل مسئله از آنها کمک خواسته می­ شد.
علاوه بر این در حل مشکلات خانواد­ه ها هم فعال بود. بالاخره در آنجا دو فرهنگ مختلف با هم برخورد
در زندان هم ول کن نبود. آنجا هم بچه مسلمانها را جمع کرده و نماز جماعت راه انداخته بود. حتی با انجام تحصن آنها را مجبور کرده بود گوشت حلال به زندانیان بدهند.
می­ کرد. فرهنگ اسلامی ایرانی، لبنانی، عراقی و یا کشوری دیگر با فرهنگ امریکایی. به خصوص در مورد فرزندان که در آنجا به دنیا آمده و در حال رشد بودند و این باعث می­ شد خانواده ­ها دچار مشکلات گوناگونی شوند. ایشان هم هرکجایی مشکلی برای خانواده­ای پیش می­ آمد آماده کار بود. مهم هم نبود چه ساعتی از شب یا روز است. حتی یادم هست بنده خدایی در سنتیاگو - که ۲ ساعت از لس­ آنجلس راه است- دچار مشکلی خانوادگی با فرزند خود شده بود و ایشان نصف شب با خانمش برای حل مشکل به طرف آنجا حرکت کرد. یا در چند مورد در خانواده ­ها فرزندان در حال جذب در گنگ­ ها و یا دیسکو ها بودند که آقا سید محمود آن ها را کمک کرد. همیشه به خانواده ­ها گوشزد می ­کرد که نیامدن به مسجد و نگرفتن معنویت از مسجد و مراسم­ های آن باعث می­ شود تا هم خود و هم فرزندانتان را نتوانید نگه ­دارید.
 
دولت در این برنامه ها کارشکنی نمی کرد؟
چرا بالاخره متأسفانه افراد بخیل همیشه وجود دارند. هر چند واقعاً کار آقا سید محمود برای دولت و جامعه امریکا مفید بود. چرا که مانع جذب جوانان به سمت گنگ­ ها و مراکز فساد در آنجا می­ شد و فرزندان سالمی تربیت می­کرد که طبق قانون دین، ملزم به رعایت قوانین کشور محل سکونت خود بودند. یعنی باید افرادی سالم و قانون­مدار باشند. و این به درد جامعه امریکا می­ خورد. بدون آنکه دولت بخواهد حتی یک دلار برای آنها هزینه کند. ولی متأسفانه افراد بخیل با نگاه­های سیاسی تبلیغات گسترده ­ای بر علیه ایشان کردند.
 
این افراد بخیل ایرانی بودند که با نگاه سیاسی کارشکنی می­ کردند؟
هم برخی از ایرانیان بودند و هم دولتی­ ها و سیاست­مداران آمریکا که تبلیغ کردند که ایشان جایی را درست کرده و تروریسم پرورش می دهد.
 
با جمهوری اسلامی هم ایشان را مرتبط می کردند؟ 
بله بالاخره ایشان بچه جنگ و جانباز بود.
 
این برخورد ها از زمان خاصی شروع شد؟
بله، ۱۱ سپتامبر که اتفاق افتاد جو برای مسلمانان سنگین شد یعنی محال بود اسمی از اسلام به میان بیاید و کلمه بعدش تروریست نباشد. حتی به عنوان مثال اگر مسلمانی با کسی تصادف می­ کرد نمی­ گفتند یک نفر تصادف کرده می­ گفتند فردی که مسلمان بود در تصادف یک نفر را مصدوم کرد یا کشت. یعنی اگر مسلمانی خطایی می ­کرد آن را به مسلمان بودنش ربط می­ دادند. به دنبال آن برخوردها و درگیری­ هایی هم در جامعه پیش می­ آمد و مسلمانان را می­ زدند یا با حجاب آنها برخورد می­ کردند. هنوز هم تبعات آن فضا وجود دارد. اما بیشتر مراکز اهل سنت مورد حمله قرار گرفتند و با مراکز شیعه چندان کاری نداشتند. بعد از جنگ ۳۳ روزه لبنان کاملا این ورق برگشت و دیگر کاری به مراکز اهل سنت نداشتند. FBI به اکثر مراکز شیعه حمله­ ور می­ شد و جو بسیار سنگین شده بود. در همین شرایط بود که به مسجد ما هم حمله کردند. درهای مسجد را شکسته و دوربین­ های مسجد را رنگ زدند. هرچه نوار و CD قرآن و سخنرانی و هر چیز دیگری مثل جزوات، اسناد و کتاب­ها را بردند. بعد هم حمله می­ کنند به منزل آقا سید محمود ایشان را دستگیر کرده و همسر و فرزندانش را دستبند زده و در خیابان دست بسته نگه می­ دارند.
آقا سید محمود را زندانی کرده و چندین اتهام به ایشان می­ زنند از جمله اینکه جاسوس جمهوری اسلامی است و قصد انتقال تکنولوژی به ایران و انجام فعالیت­ های تروریستی داشته است. اتهام مهم دیگر ایشان این بود که مالیات پرداخت نکرده است. در حالی که تمامی مراکز مذهبی در امریکا هر درآمدی داشته باشند از پرداخت مالیات معاف هستند. مجموعاً ۱۰-۱۱ اتهام به ایشان زده و ایشان را نزدیک ۳ سال زندانی کردند تا اینکه نهایتاً ایشان از همه اتهامات تبرئه شد. این اتهامات به گونه­ ای بود که حتی گواهینامه ایشان را که در بالای آن نوشته بود نیروی انتظامی گرفته و گفته بودند ایشان جز ارتش و نیروهای نظامی ایران است. یا کارت جانبازی ایشان را به کارت انتحاری ترجمه کرده بودند.
 
یعنی «جان باز» را به کسی که می­خواهد کار انتحاری انجام دهد ترجمه کرده بودند؟ 
بله می­ گفتند که ایشان ۴۵ درصد آمادگی عملیات انتحاری دارد و اینها یکی یکی در دادگاه توضیح و دلیل برایش آورده شد.
حتی آقای سازگارا را دولت امریکا استخدام کرده و صد و خورده ای هزار دلار و اقامت در هتل را به او داده بودند تا تمام مدارک را مطالعه کرده و به دادگاه بیاید و بر علیه ایشان شهادت بدهد. که این کار را هم کرد. اما وکیل ما بسیار آدم قدری بود و آنقدر او را در تنگنا و مخمصه قرار داد و مدارک او را یکی یکی باطل کرد تا اینکه هیئت منصفه دید که سازگارا فقط آمده علیه ایشان شهادت دهد و مدارکی دال بر تخلف ندارد.
 
سازگارا دقیقاً به دنبال چه بود؟ 
او تلاش داشت ثابت کند ایشان عضو سپاه پاسداران بوده و قصد تربیت تروریست را دارد.
 
قبل از این قضیه چطور؟ ضد انقلاب برای شما
آقای سازگارا را دولت امریکا استخدام کرده و صد و خورده ای هزار دلار به او داده بود تا تمام مدارک را مطالعه کرده و در دادگاه بر علیه ایشان شهادت دهد.
مشکلی ایجاد نمی­ کرد؟

آقا سید محمود کار سیاسی نمی­ کرد. چون فعالیت­ هایش مذهبی بود حتی برخی از سلطنت­ طلب­ ها هم با ایشان کار می­ کردند. یعنی رفتار ایشان آنها را هم جذب می­ کرد. اما بالاخره بودند افرادی که بخیل و کوتاه فکر بوده و چون ضدیت با نظام و مذهب داشتند کارشکنی می­ کردند. این عادی شده بود و خیلی مهم نبود.
 
ایشان از کی زندانی شد؟
سال ۲۰۰۶ بود که ایشان را زندانی کردند. آن هم در زندان­های امریکا که زندان­های مخوفی است و با آنچه که ما از زندان­های خودمان می­ شناسیم زمین تا آسمان تفاوت دارد. ایشان را در قسمت high security که بالاترین حد امنیتی را داشته و خطرناک­ترین و وحشی­ ترین مجرم­ ها در آن هستند زندانی کردند. می ­خواستند همان­جا بلایی بر سر ایشان بیاید و حداقل ایشان را خورد کنند.
 
برای ایشان مشکلی پیش نیامده بود؟
یکی دو تا برخورد اتفاق افتاده بود. اما سیاه­پوستانی که آنجا بوده و جذب رفتار آقا سید محمود شده بودند و برخی از آنها مسلمان هم بودند از ایشان حمایت کردند. چون سید در زندان هم ول کن نبود. آنجا هم بچه مسلمان­ها را جمع کرده و نماز جماعت راه انداخته بود. حتی گوشت حلال  را هم پیگیری کرده و با انجام تحصن آن­ها را مجبور کرده بود گوشت حلال به زندانیان بدهند.
به مشکلات خانواده زندانیان هم می رسید. خانم ایشان تعریف می­ کرد که وقتی می ­رفتیم ملاقات ایشان آقا سید محمود می­ گفت نگران من نباشید من اینجا مشکلی ندارم. اما فلان زندانی خانواده­ اش مشکل مالی دارند. این شماره تلفن آن­هاست. از بچه­ های مسجد کمک بگیر و حتماً مشکل مالی این بندگان خدا را حل کن.
 
زندانیان مسلمان ؟
هم مسلمان و هم غیر مسلمان. دو فقره از این­ها را خوب یادم هست که غیر مسلمان بودند. خانم­ اش می­ گفت حالا شما خودت در زندانی چه کار به اینها داری؟ گفته بود اینها بخشی از جامعه ما هستند. ما باید به آینده نگاه کنیم. این ها مسلمانان آینده و شیعیان امیرالمومنین(ع) خواهند شد. بعد هم اینها انسان­ اند و باید مشکل اینها را حل کنیم.
 
ظاهراً بیماری ایشان از همان زندان شروع می­ شود؟
بله؛ ظاهراً دولت به این نتیجه رسیده بود که دیگر ماندن ایشان خیلی به صلاح نیست. چرا که هر کجا باشد کار خودش را انجام می دهد.
 ایشان در زندان که بودند چندین بار پیش آمد که وقتی غذایی می­ خوردند زبانشان ورم کرده و حالت ضعف شدیدی به ایشان دست می­ داد. تا حدی که از حال می ­رفت. هر دفعه هم دکتر می ­گفت چیز خاصی نیست. چندین ماه ایشان به این صورت بود تا اینکه از زندان آزاد شد. ۲-۳ هفته بعد از اینکه از زندان آزاد شد با هم رفتیم رستوران غذایی بخوریم. سید محمود وقتی که غذا را خورد گفت: غذا که کمی تند است زبانم ورم می کند و تمام دهنم را فرا می گیرد و نفس کشیدن برایم سخت می­ شود. ایشان را پیش چند متخصص بردیم. آنها هم گفتند از غذاهای آلوده­ای است که خوردید. کمی بعدتر به خاطر بدتر شدن شرایط ناچار شدند تا زبان ایشان را بریده و از گوشت دستشان به آن پیوند دهند. ولی در عین حال دیگر تا آخر عمر نمی­ توانست درست تکلم کند. با دقت که گوش می­ کردی از هر ۱۰ کلمه یک یا دو کلمه را می­ شد فهمید. عمل­ های مختلفی هم انجام شد ولی متأسفانه موفقیت آمیز نبود. اما باز هم با آن شرایط بد جسمی که ضعیف و نهیف شده بود و یک کپسول اکسیژن بزرگ دستش و یک ماسک روی صورتش بود باز هم دائماٌ مسجد بود و در مراسم فاطمیه دم درب نشسته و هر کدام از عزاداران حضرت زهرا(س) که وارد می ­شد برای او می­ ایستاد. فرقی هم نمی کرد بچه باشد یا بزرگ.
وقتی ایشان از زندان برگشت با خودم گفتم آسید محمود دیگر آن آسید محمود قبل نیست و احتمالاً آدم گوشه گیری می شود. اما وقتی ایشان برگشت احساس کردم از لحاظ روحی و روانی بیشتر شارژ شده است. آنقدر فعالیت هایش زیاد شده بود که خود من هم تعجب می کردم.
 
این دستگیری چه تأثیری بر روی دیگران گذاشت؟ چه تأثیر مثبت و یا تأثیر منفی؟
خیلی متفاوت بود. نکته خوبی گفتید. چندتا از مأمورین FBI که با ایشان ارتباط داشته و ایشان را می بردند و می آوردند جذب رفتار ایشان شده بودند. ایشان حتی از آنها دعوت کرده بود در مراسم مسجد هم شرکت کنند. حتی یکی دو کتاب مذهبی شیعه را هم برای مطالعه به آنها داده بود. رفتار آنها هم با ایشان دیگر متفاوت شده بود بالاخره می دانستند که اتهامات ایشان درست نیست و اینها بازی سیاسی است.
 
 البته منظور من خود مسجدی ها بود.
این برخورد فقط برای آسید محمود نبود؛ FBI به سراغ اکثر افرادی که در این جامعه فعال بودند رفت. در محل کار، یا منزل و حتی دانشگاه اینها رفته و شروع به ترساندن و ایجاد رعب و وحشت می کرد. مثلا کسی دانشجو بود پیش استادش رفته و به او می گفتند مراقب باشید ممکن است این فرد جزء گروه های تروریستی باشد. بعد کارتشان را می دادند که اگر اتفاقی افتاد به
ز برکت وجود ایشان بعد از به شهادت رسیدن به این نتیجه رسیدم که نسل جوان را بیاوریم از نزدیک شرایط کشور را ببینند و بدانند برای شیعه بودن هزینه های زیادی پرداخت شده است. زجرش را، جانفشانی اش را، از خود گذشتگی اش را، و درد نبودن پدر برای یک دختر یا پسر را کسان دیگری دارند پرداخت می کنند.
آنها زنگ بزنند. یا در محل کار پیش رئیسش می رفتند. در حالی که طرف می آمد مسجد تا فقط راز و نیاز کند و به کارهای معنوی خود بپردازد. وقتی این برخوردها اتفاق افتاد شرایط مسجد افت کرد. برخی از خانواده ها به خاطر ترس نمی آمدند و برخی هم حتی ایام محرم که می امدند ماشینشان را یک کیلومتر پایین تر پارک می کردند عینک زده و پیاده می آمدند تا شناخته نشده و پلاک ماشینشان دیده نشود. از نظر مالی هم ما افت کرده و مسجد به مشکلات اقتصادی برخورد. هیئت مدیره قرار گذاشت خانواده هایی که استوار و محکم مانده بودند، پرداخت ماهانه خودشان را بیشتر کنند. هر خانواده­ای موظف شد که بروند برای مسجد و مسائل مالی آن تبلیغ کنند و از آنهایی که نمی آمدند دعوت کنند که حتی اگر نمی خواهند بیایند حداقل از نظر مالی کمک کنند تا بتوان اقساط و هزینه های مسجد را تأمین کرد.
 
چه تعدادی از خانواده ها پایه کار مانده بودند؟
حدود 70 خانواده مانده بودند. که هر کدام از این ها یکی - دو تا خانواده را هم از نظر مالی و هم از نظر نیرو آوردند. کم کم بعد از سال اول جمعیت شروع کرد به برگشت کردن و نیروهای جدید آمدند. واقعاً در اینجا جا دارد از خانم موسوی قدردانی کنم. چه در آن 3 سالی که ایشان زندان بودند و چه بعد از شهادت ایشان، تمام بار مسئولیت مسجد روی دوش ایشان بود؛ آنهم با آن همه فشارهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی. هم خانواده خودش را جمع کرد و هم مسجد را توانست جمع کند.
 
منبع درآمدی ایشان در این سال ها چگونه بود؟
ایشان کار می کرد. همین کارهای معمولی ابتدا در پمپ بنزین بود بعدها در یک پارکینگ کار می کرد. مدتی هم یدک کشی ماشین های خراب را انجام می داد. البته سال‌های آخر چون تمام وقتشان برای مسجد بود برایشان حقوقی در نظر گرفته شده بود. آن هم در حد تامین حداقل زندگی. به همین دلیل هم فرزندانشان چه دختر و چه پسر مجبور شدند کار کنند تا بتوانند هزینه زندگی را تأمین کنند.
 
 از شهادت ایشان بگویید. 
دکتر آخرین بار به ایشان گفته بود که دیگر امیدی نیست. تصمیم گرفت برگردد ایران. یکی دوبار هم در بیمارستان خاتم الانبیا بستری شد. من رفتم خدمت ایشان و قرار شد من بروم شهرستان و برگردم و بعد با هم برویم کربلا. به محض اینکه رسیدم شهرستان، آقازاده بزرگ ایشان با من تماس گرفت و گفت ایشان به شهادت رسیده است. بعدها هم که ایشان را کالبد شکافی کردند مشخص شد که در زندان از طریق زبان بیماری خاصی را وارد بدن ایشان کرده اند که تمام بدنشان را فرا گرفته بود.
 
 
الان کجا دفن شده اند.؟
در گلزار شهدای علی بن جعفر قم
 
اگر در پایان موارد دیگری در مورد شخصیت ایشان می خواهید بیان کنید بفرمایید. 
شخصیت ایشان شخصیت خاصی بود. تحولی در تشیع امریکا ایجاد کرد. روابط میان اهل سنت و شیعه را توانست محکم و استوار کند. بسیاری از افرادی که اهل دین و مذهب نبودند را به اسلام و تشیع جذب نمود. حتی مسئولین شهری را برای افطار یا برنامه های دیگر دعوت می کرد که بیایید ببینید اینجا جایی است که دعا و نیایش می کنند. این در نگاه و برخوردها نسبت به مسلمانان مؤثر بود. با رفتار و عملکردش نشان می داد آنچه که از داعش و القاعده دیده می شود ربطی به اسلام ندارد. اسلام و تشیع چیزی جز محبت، دوستی و عشق نیست. اثرگذاری ایشان باعث شد که الحمدلله مراکز متعددی از همان مرکز بیرون آمده و نسل های جدیدی تربیت شده اند که در چارچوب قانون آنجا دارند فعالیت می کنند. سید محمود می گفت باید قبول کنید که شیعیان امریکایی هستید این را باید بچه های ما یاد بگیرند و بعد از لحاظ اقتصادی و سیاسی در همه مراکز راه پیدا کرده و بحث تشیع را گسترش دهیم. حتی به موضوع انتخابات هم اهمیت می داد می گفت رای شما خیلی مؤثر است و باید از این رای بخاطر منافع مسلمانان بتوانیم استفاده کنیم.
خیلی از چیزهایی که شما در ایران دارید خیلی راحت از کنارش می گذرید مثل گوشت حلال، قبرستان، مسجد و غیره. مثل یک ماهی که در دریاست و قدر آن را نمی داند. اما آنجا برای هر کدام از اینها تلاش و مبارزه کردیم. حتی قبرستان شیعیان یکی از معضلات ما بود. که ایشان توانست این مشکل را برطرف کند.
از برکت وجود ایشان بعد از به شهادت رسیدن به این نتیجه رسیدم که نسل جوان را بیاوریم از نزدیک شرایط کشور را ببینند و بدانند برای شیعه بودن هزینه های زیادی پرداخت شده است. زجرش را، جانفشانی اش را،  از خود گذشتگی اش را، و درد نبودن پدر برای یک دختر یا پسر را کسان دیگری دارند پرداخت می کنند. الان چند سالی است که گروهی حدوداً ۴۰ نفره را به ایران می آوریم. هزینه ها را هم خود بچه ها می دادند. از تهران و منزل امام شروع می کنیم، بعد دیدار با خانواده شهدا ، بهشت زهرا(س)،  بعد به قم حرم حضرت معصومه(س)، آنجا هم دیدار با خانواده شهدا، از آنجا می رویم جنوب و بازدید از مناطق جنگی، بعد از آنجا می آییم مشهد زیارت امام رضا (ع)، موزه و کتابخانه آستان قدس و باز هم دیدار با خانواده شهدا داریم. توفیقی که در سال‌های بعد نصیب این بچه‌ها شد دیدار با خانواده شهدای مدافع حرم بود که یکی از موثرترین کارهایی بود که انجام دادیم. در همین دوره قبل با بیش از ۲۱ خانواده شهید دیدار داشتیم. و همه به این دلیل است که این بچه ها بدانند هزینه شیعه بودن چقدر سنگین است و الان هم دارد پرداخت می شود.
 
 
 
 
71/56
Share/Save/Bookmark
کد مطلب : ۱۸۶۶۵
 


ارسال
 
انتشار یافته:
۱
در صف انتشار:
۰
تکراری،غیرقابل انتشار:
۰
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۶/۰۷/۱۶ ۱۹:۰۶
سلام علیکم
برای من بسیار تأثیر گذار بود.
خدای او را قرین رحمت خاصه خود فرماید